سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
پاتوق کتاب فردا
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 5448 ، بازدید دیروز: 8831 ، کل بازدیدها: 2723997


محتاج نورم سایه ات را از سرم بردار

بدست علیرضا در دسته محمدتقی عزیزیان تاریخ : 94/2/7 ساعت : 3:9 عصر

آیینه می گیری دهانت می شود تکرار
دنیا لبالب می شود با یاغیِ خونخوار
با حرْکتِ بالا و پایین های ابرویت
آشفتگی ها می کشد وضعیت بازار
حتی ضمانت هم مرا ایمن نخواهد کرد
سرگرم کشتارند چاقوهای ضامن دار
درد است و می دانم تحمل کردنش سخت است
باشد برو تنهایی ام را بر زمین بگذار
حالم بداست اما دلم با گریه کردن نیست
محتاج نورم سایه ات را از سرم بردار
رفتی تمام خوشه ها پشت سرت رفتند
خوابانده بودی ببرها را جای گندمزار
"محمدتقی عزیزیان"

دیگر اشعار : محمدتقی عزیزیان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

تقدیر من این بود که در بند تو باشم ...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/2/7 ساعت : 8:47 صبح



تقدیر من این بود که در بند تو باشم

دیوانه ی دیوانه ی لبخند تو باشم


چنگیزترین نادر من باشی و من هم

ای نادره ی شهر، سمرقند تو باشم


تو نقشه بریزی که چطور مال تو باشم

من عاشق این حیله و ترفند تو باشم


ای کاش که مانند مه صبح بهاری

پیچیده در آغوش دماوند تو باشم


انگشت نمایی و جنون و غم و... کم بود؟!

دیگر چه کنم تا که خوشایند تو باشم؟!

 

 

 


"کمال الدین علاءالدینی شورمستی"


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

نمیدانم که میدانی،ولی بد جور دلتنگم...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/2/6 ساعت : 1:23 صبح

 

نمیدانم که میدانی،ولی بد جور دلتنگم
برای دیدنت با هر چه مانع هست می جنگم


به خوردم می دهد هر لحظه دوریّ تو حسرت را
منی که خسته از این جاده فرسنگ فرسنگم


من و فرهاد از یک طایفه هستیم؛نگذارم
که تا جان در بدن دارم تو را گیرند از چنگم


تو میخوانی و دنیا می شود رقاصه ات،برعکس
شبیهت نیستم حتی، غم انگیزم، بد آهنگم


خدا لعنت کند این بی تو بودن را که دق کردم
نمیدانم که میدانی، ولی بد جور دلتنگم





"فرزاد نظافتی"
...........................................................................................................
"رویا صادقی" عزیز،همیشه انتخابت بهترین بوده...متشکرم!

دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

به دیدگان سرد من خنده ی اضطراری است...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/2/6 ساعت : 1:15 صبح


به دیدگان سرد من خنده ی اضطراری است

و مرگ من برای تو واژه ی استعاری است


و انتفاضه ای جدید به راه چشم های توست

نگاه به چشم های تو حمله ی انتحاری است


تولیت حریم عشق گرچه مرا کشنده است

تنم برای این حریم خادم افتخاری است


به استناد این غزل به اعتبار واژه ها

که مرگ من برای تو همیشه اختیاری است


مفتخر حراست حریم عشق تو منم

 و حیف که عشق عارفان همیشه انحصاری است

 

 

 


"مرتضی درویشی (اشکان)"

..........................................................................................................

مراتب قدردانی و سپاس خود را از "فرهاد" عزیز بابت حسن انتخاب شان صمیمانه ابراز می داریم!


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

دارد به جانم لرز می افتد ، رفیق ؛ انگار پاییزم

بدست علیرضا در دسته محمد علی آل مجتبی تاریخ : 94/2/2 ساعت : 6:11 عصر

دارد به جانم لرز می افتد ، رفیق ؛ انگار پاییزم

 

دارد به جانم لرز می افتد ، رفیق ؛ انگار پاییزم
دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه می ریزم

در خود فرو می میرم و چشمی مرا اینسان نمی بیند
آهسته دارم می روم از دست ، من با خود گلاویزم

دارد به گرد خویش می چرخاندم هر لحظه ، هر ساعت
من عقربه ؟! نه ... مثل عقرب زهرها در خویش می ریزم

دارد به گرد خویش می چرخا ... نه ... من در خویش می پیچم
من مار ؟! نه ... من مار زخمی ؟! نه ... ولی از زخم لبریزم

سرشار از زخمم بیا ، زردم بیا ، دستت نمک دارد
تا شور انگیزانیم ، با شوق از این خاک برخیزم

برفی ، زمستانی ، تگرگی ، نرم نرمک می رسی از راه
دارد به جانم لرز می افتد ، رفیق ؛ انگار پاییزم

"محمد علی آل مجتبی"


دیگر اشعار : محمد علی آل مجتبی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/2/2 ساعت : 10:44 صبح



دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است
خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است

در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور
پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است

کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته
در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است

عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق
با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است

حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من
شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است


"فرزاد نظافتی"
..........................................................................................
"سعید" عزیز از تو ممنونم بابت حسن انتخابت!



دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

فرصت بده یک جرعه از آن جام بگیرم...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/2/1 ساعت : 9:32 صبح



فرصت بده یک جرعه از آن جام بگیرم

تا خاتم ارباب غزل نام بگیرم

سعدی به خدا لنگ بیندازد اگر باز
از دفتر چشمت غزلی وام بگیرم

موجم که هوای تو مرا می برد از خویش
تا بر لب آغوش تو آرام بگیرم

حبس ابد عشقم و دلخوش که هر از گاه 
از قاصدک "ناز" تو پیغام بگیرم

دست تو و دامان من ای مرگ؟! بعید است
کافی ست که یک بوسه از او کام بگیرم!





"کمال الدین علاءالدینی شورمستی"

دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/1/30 ساعت : 3:58 عصر



دوباره پر شده از عطر گیسویت شبستانم
دوباره عطر گیسویت؛ چقدر امشب پریشانم

 کنارت چای می نوشم به قدر یک غزل خواندن
به قدری که نفس تازه کنم؛ خیلی نمی مانم

کتاب کهنه ای هستم پر از اندوه یا شاید
درختی خسته در اعماق جنگل های گیلانم

رها، بی شیله پیله، روستایی، ساده ی ساده
دوبیتی های باباطاهرم عریان عریانم

 شبی می خواستم شعری بگویم ناگهان در باد
صدای حمله ی چنگیزخان آمد؛ نمی دانم -

 چه شد اما زمین خوردم میان خاک و خون؛ دیدم
در آتش خانه ام می سوخت؛ گفتم آه...دیوانم...

 چنان با خاک یکسان کرد از تبریز تا بم را
زمان لرزید از بالای میز افتاد لیوانم

 من آن شاهم که پیش چشم من در کاخ، یک بانو
پی تحریم تنباکو شکسته تُنگ قلیانم

فراوان داغ دیدن ها؛ به مسلخ سر بریدن ها
حجاب از سر کشیدن ها؛ از این غم ها فراوانم

شمال و درد کوچک خان؛ جنوب و زخم دلواری
به سینه داغ دار کشته ی حمام کاشانم

 سکوت من پر از فریاد یعنی جامع اضداد
منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

من آن خاکم که همواره در اوج آسمان هستم
پر از عباس بابایی پر از عباس دورانم

 گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان
که تهران تر شود تهران؛ من آبادان ویرانم

 صلات ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان
تو را لب تشنه ایم از جان، کمی باران بنوشانم

 سراغت را من از عیسی گرفتم باز کن در را
منم من روزبه، اما پس از این با تو سلمانم

شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد
از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم!

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم
که من یک شاعر درباری ام مداح سلطانم!

 

 

 

 

"سید حمیدرضا برقعی"


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

خدا کند که بهار رسیدنش برسد...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/1/30 ساعت : 3:38 عصر




خدا کند که بهار رسیدنش برسد
شب تولّد چشمان روشنش برسد
 
چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد
 
هزار دست، پر از خواهش اند و گوش به زنگ
که آن انارترین، روز چیدنش برسد
 
چه سال ها که در این دشت منتظر ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد
 
بر این مشام و بر این جان، چه می شود؟ یا رب!
نسیمی از چمنش، بویی از تنش برسد
 
خدای من! دل چشم انتظار من تا چند
به دوردست فلک بانگ شیونش برسد؟
 
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خدا کند که از آن دور، توسنش برسد






"سعید بیابانکی"

دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

برای شادی روحم کمی غزل لطفا

بدست آسفنداک در دسته فرزاد نظافتی تاریخ : 94/1/25 ساعت : 1:23 عصر

برای شادی روحم کمی غزل لطفا
برای شادی روحم کمی غزل لطفا
دلم پر از غم و درد است، راه حل لطفا
همیشه کام مرا تلخ می کند دنیا
به قدر تلخی دنیای تان، عسل لطفا !
مرا به حال خودم ول کنید آدم ها
فقط برای کمی گریه لا اقل، لطفا
کسی میان شما عشق را نمی فهمد
ادا،دروغ بس است این همه دغل، لطفا
کجاست کوهکنی تا نشان دهد اصلا
به حرف نیست که عاشق شدن،عمل لطفا
"به زور آمده بودم، به اختیار مرا"
ببر به آخر دنیا از این محل لطفا
نمانده راه زیادی، کنار قبرستان
پیاده میشوم آقا... همین بغل، لطفا
فرزاد نظافتی
_____________________________________________________
با تشکر از "سعید" برای پیشنهاد این شعر زیبا

دیگر اشعار : فرزاد نظافتی
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

   1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن