سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 3377 ، بازدید دیروز: 7039 ، کل بازدیدها: 2273837


در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 93/12/7 ساعت : 10:30 صبح




در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم

می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم

 

جانی به تلخی می کَنم ، جسمی به سختی می کشم

روزی به آخر می برم ، خوابی پریشان می کنم

 

در تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش، توامان

یک روز عاقل می شوم ، یک روز طغیان می کنم

 

یا جان کافر کیش را تا مرز مردن می برم

یا عقل دور اندیش را تسلیم شیطان می کنم

 

دیوار رویاروی من از جنس خاک و سنگ نیست

یک عمر زندان توام ، یک عمر کتمان می کنم

 

از عشق از آیین ِتو، از جهل ِتو، از دین ِتو

انگشتری دارم که دیوان را سلیمان می کنم

 

یا تو مسلمان نیستی یا من مسلمان  نیستم

می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم

 

 

 

 

"عبدالجبار کاکایی"


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

بدست علیرضا در دسته بهمن صباغ زاده تاریخ : 93/12/6 ساعت : 3:21 عصر

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

 

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

لیلی و مجنون قصه‌ی شیرین‌تری دارد

 

دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی

هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد

 

حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت

- عاشق که باشی - بیت‌های محشری دارد

 

با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی

هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد

 

حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است

شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد

 

بهمن صباغ زاده


دیگر اشعار : بهمن صباغ زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

حال من خوب است حال روزگارم خوب نیست

بدست آسفنداک در دسته سهیل تاریخ : 93/11/30 ساعت : 12:1 عصر

 

حال من خوب است حال روزگارم خوب نیست
حال خوبم را خودم باور ندارم خوب نیست

آب و خاک و باد و آتش شرمسارم می کنند
این که از یاران خوبم شرمسارم خوب نیست

روز وشب را می شمارم ؛ کار آسانی ست ؛ حیف
روز و شب را هرچه آسان می شمارم خوب نیست

من که هست و نیستم خاک است ،خاکی مشربم
اینکه می خواهند برخی خاکسارم خوب نیست

ابرها در خشکسالی ها دعاگو داشتند
حیرتا! بارانم و بایدنبارم خوب نیست!

در مرورخود به درک بی حضوری می رسم
زنده ام ، اما خودم را سوگوارم خوب نیست

مرگ هم آرامش خوبیست می فهمم ولی
این که تا کی در صف این انتظارم خوب نیست ...

 

سهیل


دیگر اشعار : سهیل
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

خـدا کـنـد کـه جـواب سـوال مـن بـاشــد

بدست آسفنداک در دسته کسری علویان تاریخ : 93/11/30 ساعت : 11:53 صبح

خـدا کـنـد کـه جـواب سـوال مـن بـاشــد

 

خـدا کـنـد کـه جـواب سـوال مـن بـاشــد
فـرشـتـه ‌ای که قرار است مال من باشد

شبیه شعـر که در دوستـی وفادار است
رفیـق روز و شب و ماه و سال من باشد

برایم از گـل و نـسـریـن و یاس بنویسـد!
بــهـــار خـــرم بــاغ خــیــال مــن بــاشــد

به دست هیـچ کـلاغـی بهـانه ‌ای نـدهـد
کبوتری که خودش خواست بال من باشد

نظیـر مـعجـزه نـان بـه روی سفره عشـق
خـدا کنـد که همیشه حـلال مـن بـاشـد

شبی به کلبـه درویشـی ام سـری بزنـد
به رغـم فاجعـه جویـای حـال مـن باشـد

خدای من مددی کن که آن فرشته خوب
برای از تــــو سرودن مـجـال من باشـد.

 

کسری علویان

 


دیگر اشعار : کسری علویان
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟

بدست علیرضا در دسته حمید رضا حامدی تاریخ : 93/11/29 ساعت : 11:21 عصر

آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟

 

آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟
صورتم شد خیس خیس ازشوق، بارانی مگر؟

آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای
روح رستاخیزی من! در تنم جانی مگر؟

آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را
پیش پایت سر بریدم عید قربانی مگر؟

تا ابد دیوانه ی زنجیری موی تواَم
نیست امّید رهایی از تو، زندانی مگر؟

خواستی عشق زلالم را بسنجی با قسم
ای تو تنها بر لبم سوگند، قرآنی مگر؟

خواستی گرد فراموشی نگیرد قلب من
لحظه ای از چشم این آئینه پنهانی مگر؟

شرط کردی خالی از یادت نباشد خاطرم
خود که صاحب‌خانه ای ،ای خوب! مهمانی مگر؟

شرط کردی جز تو درمن گام نگذارد کسی
قلعه ای متروک و گمنامم، نمیدانی مگر؟

آنقدَر رفتی و برگشتی که ویران شد دلم
حسّ صحرا گردِ شهرآشوب! توفانی مگر؟

گردباد دامن موّاجت آتش زد مرا
رقص مشعلهای روشن در زمستانی مگر؟

 

حمید رضا حامدی


دیگر اشعار : حمید رضا حامدی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

خانه را بو می کنم تنهایی ام با من بمانی

بدست علیرضا در دسته تاریخ : 93/11/28 ساعت : 10:17 عصر

خانه را بو می کنم تنهایی ام با من بمانی

 

خانه را بو می کنم تنهایی ام با من بمانی

این تو هستی گاه گاهی پرده ها را می تکانی

شاعرانه می شود حال و هوای خانه وقتی

آتش من باز می افتد به جان شمعدانی

زندگی چیزی شبیه رفتن ساراست با آب

زندگی چون گریه های مردِ آذربایجانی

شعرهایم خودسرانه از تو می گویند انگار

این غزل ها می کند با تو علیهِ من تبانی

تو توانستی فراموشم کنی اما نگفتی

ای غریبه! بی من ایا لحظه ای هم می توانی...

سر کنی؟ در پنجره یک مرد از ما مانده برگرد

شعر کن این مرد را با یک حضور ناگهانی

تازه فهمیدم که نقادان همه در اشتباه اند

«گریه» باشد بهترین راه «تداعی معانی»!

می نشینم با سکوت و شعر گشته بی تو هر چیز

می کند دنیای بعد از تو برایم شعرخوانی

 

محمد رنجبری


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم

بدست علیرضا در دسته زهرا شعبانی تاریخ : 93/11/26 ساعت : 4:16 عصر

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم

 

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم

یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...

با من بمان هر لحظه می افتم به پایت

هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم

وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش

من ماهی ِ افتاده ای در تور باشم

بگذار با رویای وصلت خو بگیرم

حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم

آغوش وا کن! حرف هایم گفتنی نیست

تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟!

پیراهنم ارزانی چشمان مست ات

لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم!

روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن ـ

ـ من کور باشم ، کور باشم ، کور باشم!

 

 

زهرا شعبانی


دیگر اشعار : زهرا شعبانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

میخواهمت میدانی اما باورت نیست

بدست حس خوب در دسته ناصر فیض تاریخ : 93/11/26 ساعت : 9:54 صبح

میخواهمت میدانی اما باورت نیست

میخواهمت میدانی اما باورت نیست

فکری به جز نامهربانی در سرت نیست

 

دیگر شدی هرچند ، امّا من همانم

آری همان شوری که دیگر در سرت نیست

 

من دوستت دارم تمام حرفم این است

حرفی که عمری گفتم اما باورت نیست

 

من آسمانی بی کران،روحی بلندم

باور کن این کوتاهی از بال و پرت نیست

 

ای کاش از آغاز با من گفته بودی

وقتی توان آمدن تا آخرت نیست

 

ناصر فیض


دیگر اشعار : ناصر فیض
دیدگاه

نویسنده : حس خوب

قافیه

بدست علیرضا در دسته تاریخ : 93/11/23 ساعت : 10:57 عصر

بی خود از هم همه ای دردل خود ساخته ایم

 ازهمان نقطه آغاز به دل قافیه را باخته ایم 

ترس تنهایی و شبهای پریشانی دل

سببی گشته که شمعی به دل افروخته ایم 

کوله باری که بدان باعث تنهایی ماست

خاطراتی ست که با اشک دل اندوخته ایم

عمرخود را به هوای غم دلدارپریشان کردیم

چه ندانسته بدان آتش احساس زدل سوخته ایم

بی سبب نیست که در خلوت این وادی عشق

پشت هر پنجره چشمی  به رهی دوخته ایم

انتظارست که آتش به دل پاک غزل هایم زد

ما ز هر قطره زچشم خون دلی ریخته ایم

 

مهدی قربانی


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی

بدست علیرضا در دسته آسیه رضایی تاریخ : 93/11/19 ساعت : 12:29 عصر

تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی

 

تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی

شروع وسوسه انگیز شعر ناب منی

 

من آن سکوت شکسته در آسمان توام

و تو درآمد دنیا و آفتاب منی

 

چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن ها

تویی که نقطه ی پایان اضطراب منی

 

برای زندگی ی بی جواب و تکراری

به موقع آمدی و بهترین جواب منی

 

روان در اوج خیالم چو رود می مانی

همیشه جاری و مانا در عمق خواب منی

 

نفس پس از گذرت از حساب می افتد

و تو دلیل نفس های بی حساب منی

 

رها مکن غزلم را همیشه با من باش

که ختم خاطره انگیزه شعر ناب منی

 

آسیه رضایی

 


دیگر اشعار : آسیه رضایی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

   1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن