سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 2263 ، بازدید دیروز: 5983 ، کل بازدیدها: 6724755


دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 95/6/4 ساعت : 9:5 صبح

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند

 

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند

یا که در کارِ دلم باز دخالت نکند


خواهم از وسوس? عقل رها گردم، اگر

این قوی پنجه مرا غرقِ خجالت نکند


دوست دارم که خودم باشم و عاشق باشم

عاقل از ما بکِشَد دست ، ملامت نکند


من نمی خواهم از این راه غلط برگردم

عقل، بهتر که زبان بسته، نصیحت نکند


دور بودم همه عمر از تو ولی باز دلم

عادتش بوده که با فاصله عادت نکند


"آتش" افتاده به دامانِ تو این آخرِ عمر

لطفأ از قصّ? ما غیر ، حکایت نکند

 

ناشناس (کسی شناخت شاعرش رو بگه ) خسته کننده



دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

در سرزمین من زنی از جنس آه نیست

بدست علیرضا بابایی در دسته علیرضا بدیع تاریخ : 95/5/28 ساعت : 10:21 صبح

دنیا بدون عشق چه دنیای مضحکی‌ست

 

در سرزمین من زنی از جنس آه نیست  

این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست

 

این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق

دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست

 

راندند مردم از دل پر کینه، عشق را

گفتند: جای مست در این خانقاه نیست

 

دنیا بدون عشق چه دنیای مضحکی‌ست

شطرنج مسخره‌ست زمانی که شاه نیست

 

زن یک پرنده است که در عصر احتمال

گاهی میان پنجره‌ها هست و گاه نیست

 

افسرده می‌شوی اگر ای دوست حس کنی

جز میله‌های سرد قفس تکیه گاه نیست

 

در عشق آن که یکسره دل باخت، برده است

در این قمار صحبتی از اشتباه نیست

 

فردا که گسترند ترازوی داد را،

آن‌جا که کوه بیشتر از پرّ کاه نیست،

 

سودابه روسپید و سیاووش روسفید

در رستخیز عشق کسی روسیاه نیست

 

 

علیرضا بدیع


دیگر اشعار : علیرضا بدیع
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

ازمهربان بودن دلم دیگر پشیمان است

بدست علیرضا بابایی در دسته محسن کاویانی تاریخ : 95/5/28 ساعت : 9:43 صبح

ازمهربان بودن دلم دیگر پشیمان است

 

ازمهربان بودن دلم دیگر پشیمان است

زخمی شدم دور و برم صدها نمکدان است

 

دیروز می گفتم "محبت" قند یزد، اما

امروز می گویم که نه! چاقوی زنجان است  ...

 

چاقوکش و جراح می دانند یک چاقو

گاهی بلای جان و گاهی منجی جان است!

 

با هر ضعیفی مهربان بودم ولی افسوس

دیدم سلام بره هم با گرگ یکسان است!

 

اصلا چرا باید نترسم از ضعیفان؟ هان؟

وقتی لب کاغد شبیه تیغ بران است!

 

فهمیدم اما دیرفهمیدم که "نادان" را

از هرطرف هم که بخوانی باز "نادان" است

 

 

محسنکاویانی


دیگر اشعار : محسن کاویانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

هوا هوای شکفتن هوای باران است

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 95/5/28 ساعت : 9:27 صبح

چقدر در تن تو آرزو فراوان است

 

هوا هوای شکفتن هوای باران است

چقدر در تن تو آرزو فراوان است

 

همیشه می چکم از پلک های تو نم نم

از آن شبی که غزل رسم وراه انسان است

 

از آن شبی که تو رفتی پلنگ وحشی کوه

اسیر سایه ی حیرانی بیابان است

 

عقاب قله نشینی مگر که در دل دشت  

به رغم چشم قشنگت بهار پنهان است

 

عزیز مصر نگاهت بجرم سر پیچی

چه سالهای سیاهی اسیر زندان است

 

قبیله را بتکان تا برای کوچیدن

ببینی آتش این دل چقدر سوزان است

 

برای وصل تو از من عبور باید کرد

همیشه خنده ی جانکاه روبه پایان است

 

غروب آخر ماهی که با تو رقصیدم

هنوز در دل من یک شکوه پنهان است

 

اشاره کن که ببارم میان قحطی ها

هوا هوای شکفتن هوای باران است

 

 

جابر ترمک


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

همه ی شهر من انگار به تو معتادند

بدست علیرضا بابایی در دسته صنم نافع تاریخ : 95/5/28 ساعت : 9:23 صبح

همه ی شهر من انگار به تو معتادند

 

همه ی شهر من انگار به تو معتادند

که فقط پیش خودت، منظره هایش شادند

 

مردمش لحظه ی خندیدن تو می رقصند

مردمش درد ندارند ، همه آزادند

 

نیستی! پنجره و شمع به خود می لرزند

دلخوشی های کمم توی مسیر بادند

 

داغ دیدند همه دخترکان بعد از تو

با تن لخت در آتشکده ها جان دادند

 

تو خودت بهتر از این قافیه ها می دانی

تو که بودی همگی بوی غزل می دادند

 

مانده بودی اگر اینجا به نگاهت سوگند

اتفاقات بد اینطور نمی افتادند   !

 

 

صنم نافع


دیگر اشعار : صنم نافع
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

پای یک مسجد متروک بنای ده ماست

بدست علیرضا بابایی در دسته محمدرضا یعقوبی تاریخ : 95/5/28 ساعت : 9:20 صبح

بچه چوپان

 

پای یک مسجد متروک بنای ده ماست

 نوتر از منظره ها مقبره های ده ماست

 

خانه هامان گلی و پنجره هامان بسته

 فقط این مسجد متروکه نمای ده ماست

 

کدخدای ده ما هرچه بگوید حق است

 کدخدای ده ما نیست خدای ده ماست

 

 کدخدا را چو خدا قبله حاجت کردیم

کدخدایی و خدایی که بلای ده ماست

 

ما از این زندگی آخر به خدا خسته شدیم

این صدا مختص من نیست صدای ده ماست

 

خاک نفرین شده ها مرکز طاعون زده ها

 تخم آفت زدگی در گل و لای ده ماست

 

پدرم از ده بالا که غروب آمد گفت

هرچه بد بختی و درد است برای ده ماست

 

آی چوپان جوان خسته نباشی بنواز

فقط این نی لبکت لطف و صفای ده ماست

 

 

محمدرضا  یعقوبی


دیگر اشعار : محمدرضا یعقوبی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بغض خاموشم و آوا شدنم نزدیک است

بدست علیرضا بابایی در دسته بهروز آورزمان تاریخ : 95/5/26 ساعت : 4:9 عصر

بغض خاموشم و آوا شدنم نزدیک است

 

بغض خاموشم و آوا شدنم نزدیک است

گره ی کورم اگر، واشدنم نزدیک است

 

شهر من گم شده زیر تلی از خاکستر

در پی ام هستی و پیدا شدنم نزدیک است

 

عشق  چادر زده چندی ست حوالی دلم

مژدگانی بده بر پا شدنم نزدیک است

 

" فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم   "

عاشقت هستم و رسوا شدنم نزدیک است

 

وصلت دست من و چاک گریبان شما

شک ندارم که زلیخا شدنم نزدیک است

 

 

بهروز آورزمان


دیگر اشعار : بهروز آورزمان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

   1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن