سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
mp3 player شوکر
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1453 ، بازدید دیروز: 6391 ، کل بازدیدها: 2491842


روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/1/9 ساعت : 9:46 صبح




روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود

نم نم و بــا نــاز هی دارد  عقب تر می رود!


دست نامریی ِ باد و دسته های تار مو

وای این نامرد با آنها چه بد ور می رود


می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی

اختیــــار  ایـن  دلــم  از  دست  مــن  در  مـی رود


واژه های شعر من کم کم سبک تر می شوند

این غــزل دارد بـه سمت سبک دیگـــر می رود!


پــا شدی.... انــگار بــر پــا شد قیامت در دلم

رفتی و گفتم ببین ملعون چه محشر می رود!


ابـروانت مـی شود یــادآور " هشتاد و هشت"

چشم هایت باز سمت " فتنه " و شر می رود!


گــر تــو را ای فتنـه ، شیـخ شهر ننمایـد مهار

مثل ایمــــان مــن ، امنیت ز کشـــور می رود!


اهــل نفــرین نیستم امـــا خدا لعنت کنــد

آنکه را یک روز همراهت به محضر می رود...




"ناصر عبدالمحمدی"

......................................................................................................

با تشکر ویژه از "سحر بانو" بابت حسن انتخاب و سلیقه ی منحصر به فردشان!


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

برای حضرت زهرا(س) ضریح میسازیم...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 94/1/4 ساعت : 2:58 عصر

 

خلیل وار ببینید عید قربان را

به رونمایی شش گوشه می‌دهم جان را
 

چگونه است که دل کربلایی است امروز 

فرا گرفته چرا عطر سیب ایران را؟
 

بهشت پنجره دیگری گشوده کنون 

که مست کرده هوایش دل خراسان را

 
خدا کند خبری این چنین بیاید که

بنا شده است بسازیم قبر پنهان را
 

برای حضرت زهرا ضریح می‌سازیم

و دست فرشچیان طرح می‌زند آن را

 

 

 


"سید حمید رضا برقعی"


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی

بدست حس خوب در دسته جویا معروفی تاریخ : 93/12/28 ساعت : 1:52 عصر

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی

 

 

 

خوشا به بختِ بلنـــــدم که در کنار منی
تو هم قرار منی هم تو بی‌قــــرار منی

گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصــــل را، بهـــــار منی

به روزهای جدایی دو حالت است فقط
در انتظار تـــــــواَم یا در انتظـــار منی

“خوش است خلوت اگر یار یار من باشد”
خوش است چون که شب و روز در کنار منی

بمان که عشق به حالِ من و تو غبطه خورَد
بمان که یار تواَم، عشق کن که یار منی

بمان که مثل غـــزل‌های عاشقانه‌ی من
پر از لطافتِ محضی و گوشــــــوار منی


من “ابتهـــــاج”‌ترین شاعــــر زمانِ تواَم
تو عاشقانه ترین شعـــــر روزگـــار منی

 

 



جویا معروفی


دیگر اشعار : جویا معروفی
دیدگاه

نویسنده : حس خوب

مرد چشم و گوش بسته، مشکلاتش کمتر است...!

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 93/12/27 ساعت : 12:37 عصر



 

مرد چشم و گوش بسته، مشکلاتش کمتر است 

شاه بزدل، احتمال کیش و ماتش کمتر است!


خوش به حالش! وصف گیسوی تو را نشنیده است

هرکه با دیوان حافظ، ارتباطش کمتر است!


لرزه بر پایش نمی افتد به هنگام وداع

مطمئنا، مصرف چایی نباتش کمتر است!


با زبان شاعران شهر خود بیگانه است

آب با بنزین که باشد، اختلاطش کمتر است!


جایگاه ویژه در دوزخ ندارد مثل ما 

احتمال گیر کردن در صراطش کمتر است!


یار ما زیباتر از امثال حورالعین اوست

گرچه از فهمیدن حرفم سواتَ!ش کمتر است !

 

" سید ایمان زعفرانچی "

 


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

بدست علیرضا در دسته فاضل نظری تاریخ : 93/12/26 ساعت : 7:30 عصر

طوطی مرده

 

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است

 

به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است

 

چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان

که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است

 

اگر سقوط بهای بلند پروازیست

پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است

 

از این به بعد به رویم در قفس مگشای

چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است

 

 

فاضل نظری


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار

بدست علیرضا در دسته پوریا شیرانی تاریخ : 93/12/24 ساعت : 5:7 عصر

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار

 

شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار
من همان دیوانه ی دیروزم اما بردبار
می توانستم فراموشت کنم اما نشد!
زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار
? ?
مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد
بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار
خوب یا بد، با جنون آنی ام سر می کنم
لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار
? ?
من سر ناسازگاری دارم و چشمان تو
جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار!
فرق دارد معنی تنهایی و تنها شدن
کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار
? ?
جای پایت را اگرچه برفها پوشانده اند
جای زخمت ماند، شد آتشفشانی بی قرار

 

پوریا شیرانی


دیگر اشعار : پوریا شیرانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون

بدست علیرضا در دسته سید تقی سیدی تاریخ : 93/12/23 ساعت : 5:51 عصر

هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی

 

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها

 مثل از نو دیدن صدباره ی "اخبار" ها


 خانه هم از سردی دل های ما یخ میزند

 در سکوت ما ، صدا می آید از دیوار ها


هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی

 حال و روزم را نمی فهمند جز شب کارها


 دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون

 "دوستت دارم" شده قربانی تکرار ها


 خنده های زورکی را خوب یادم داده ای

 مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها !


گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم؟!

 بغض کردم...خود خوری کردم... نگفتم بارها...

 

 

سید تقی سیدی


دیگر اشعار : سید تقی سیدی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

آغوش تو چقدر می آید به قامتم

بدست آسفنداک در دسته علیرضا بدیع تاریخ : 93/12/23 ساعت : 3:10 عصر

 

آغوش تو چقدر می آید به قامتم
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم

می پوشمت که سخت برازنده ی منی
امشب به شب نشینی خورشید دعوتم

خوشوقتی صدای تو از دیدن من است
من هم از آشنایی تان با سعادتم !

با خود تو را به اوج، به معراج می برم
امشب اگر به خاک بریزد خجالتم !

بازار شام کن شب مان را به موی خود
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم !

بر شانه ام گذار سرانگشت برف را
کوهم ولی تمام شده استقامتم …

من سیرتم همان که تو می خواستی شده
لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!

جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم
این است از تمامی دنیا غنیمتم

با من بمان که نوبت پیروزی من است
چیزی نمانده است به پایان فرصتم …

 

علیرضا بدیع


دیگر اشعار : علیرضا بدیع
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

کافر ! دلِ من در گرهِ موی تو بند است

بدست علیرضا در دسته امیر طاهری تاریخ : 93/12/23 ساعت : 11:55 صبح

کافر ! دلِ من در گرهِ موی تو بند است

 

کافر ! دلِ من در گرهِ موی تو بند است

مومن شده بر قبله یِ گیسویِ تو بند است

 

تا چشمِ تو را دید ، دلم بندِ دلت شد

چون شیر که بر چشمه ی آهویِ تو بند است

 

"چشمان تو کوفه است؛مدینه است؛حجاز است"

دل در شکنِ گوشه ی ابروی تو بند است

 

هر روز غزل خوانی و انگار نه انگار

یک دل که نه! صد دل به النگویِ تو بند است

 

ای کاش مرا تنگ در آغوش بگیری

محبوبه! دلم بین دو بازوی تو بند است

 

تو یک غزلِ بکری و درگیر تو شاعر ،

با معجزه ی عشق به جادویِ تو بند است

 

امیر طاهری


دیگر اشعار : امیر طاهری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

در نبودت مرگ نزدیک است،هر آن بیشتر

بدست علیرضا در دسته حسین زحمتکش تاریخ : 93/12/22 ساعت : 6:9 عصر

در نبودت مرگ نزدیک است? هر آن بیشتر

 

در نبودت مرگ نزدیک است، هر آن بیشتر

هرچه مانع می شدی، دیوارِ زندان بیشتر

 

از طنابِ دارِ دور گردنم دریافتم

هر قَدَر الله نزدیک است،شیطان بیشتر

 

شهرتِ تصویر تو نقاش را گمنام کرد

از خدا هم دوستت دارم به قرآن بیشتر

 

دوریِ یوسف فقط چشمِ پدر را کور کرد

پیرِ مصری داغ دید از پیر کنعان بیشتر

 

ببشتر از من ردیفِ شعر می آید به تو

هر قدَر می رفت شعرم رو به پایان بیشتر

 

حسین زحمتکش


دیگر اشعار : حسین زحمتکش
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

   1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن