سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1756 ، بازدید دیروز: 6983 ، کل بازدیدها: 7406289


دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی

بدست علیرضا بابایی در دسته سیمین بهبهانی تاریخ : 95/9/13 ساعت : 4:45 عصر

دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی

 

دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی

شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی

 

ای گل وصل از تو عطر آگین نشد آغوش گرمم

گرچه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی

 

برلبش ای بوسه ی شیرین تر از جان غنچه کردی

گل شدی بر سینه ی همرنگ سیمایم شکفتی

 

شام ابرآلود طبعم را دمی چون روز کردی

آذرخشی بودی و در جان بی تایم شکفتی

 

یک رگم خالی نماند از گردش تند گلابت

ای گل مستی که در جام می نابم شکفتی

 

بستر خویش از حریری نرم چون مهتاب کردم

تا تو چون گل های شب در باغ مهتابم شکفتی

 

خوابگاهم شد بهشتی  بسترم شد نو بهاری

تا تو ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی ...

 

سیمین بهبهانی


دیگر اشعار : سیمین بهبهانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم

بدست علیرضا بابایی در دسته سعید بیابانکی تاریخ : 95/9/1 ساعت : 5:7 عصر

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم

 

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم

که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم

 

تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری

ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم

 

چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام

که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم

 

همین خوش است همین حال خواب و بیداری

همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم

 

خدا کند نپرد مستی ام ،چو شیشه ی می

معاشران بفشارید پنبه در گوشم

 

شبیه بار امانت که بار سنگینی است

سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم   ...

 

 

سعیدبیابانکی


دیگر اشعار : سعید بیابانکی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

بدست علیرضا بابایی در دسته فاضل نظری تاریخ : 95/8/29 ساعت : 9:59 صبح

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

 

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

که زخم های دل خون من علاج نداشت

 

تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم

که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت

 

منم! خلیفه تنهای رانده از فردوس

خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت

 

تفاوت من و اصحاب کهف در این بود

که سکه های من از ابتدا رواج نداشت

 

نخواست شیخ بیابد مرا که یافتنم

چراغ نه! که به گشتن هم احتیاج نداشت

 

 

فاضل نظری


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بیا که هر دو به نوعی به شانه محتاجیم

بدست علیرضا بابایی در دسته جواد منفرد تاریخ : 95/8/22 ساعت : 10:13 صبح

بیا که هر دو به نوعی به شانه محتاجیم

 

میان مُشتی از اَرزن چو درّ غلتان است

شبیه تو کم و امثال من فراوان است

 

بیا که هر دو به نوعی به شانه محتاجیم

دوباره موی تو و حال من پریشان است

 

تویی که نیم رخت مثل نیمه ی ماهی ست

که نیم دیگران آن پشت ابر پنهان است

 

نه پشت ظاهر خوب تو باطنی بد نیست

که هر دو روی تو بر عکس سکه یکسان است

 

رسیده ام به خدا از مسیر چشمانت

به نقطه ای که تلاقی عشق و عرفان است

 

عجیب نیست به سمت تو مایلم هر دم

که نام دیگر من آفتابگردان است

 

جواد منفرد


دیگر اشعار : جواد منفرد
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

دلم شکست..کجایی که نوشخند زنی؟

بدست علیرضا بابایی در دسته علیرضا بدیع تاریخ : 95/8/17 ساعت : 7:24 عصر

دلم شکست..کجایی که نوشخند زنی؟

 

دلم شکست..کجایی که نوشخند زنی؟

به یک اشاره دلم را دوباره بند زنی؟

 

دوباره وصله ای از بوسه های دلچسب ات

برین سفال ترک خورده ام به چند زنی؟

 

اگر به دست تو باشد چه فرق این یا آن؟

دمی ضماد گذاری... دمی گزند زنی

 

مباد دود دل من به چشم غیر رود

مخواه بیشتر آتش درین سپند زنی

 

منم که پیش تو از بید سر به زیرترم

تویی که طعنه به هر سرو سربلند زنی

 

دوباره همهمه افتاده است در کلمات

که در حوالی این شعر دیده اند زنی

 

زنی که وصفش در این غزل نمی گنجد

زن از حریر..از ابریشم..از پرند..زنی..

 

 علیرضا بدیع


دیگر اشعار : علیرضا بدیع
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

دکتر نشست و گفت: که امروز بدتری!

بدست علیرضا بابایی در دسته حسن اسحاقی تاریخ : 95/7/29 ساعت : 10:1 صبح

امام رضا

 

دکتر نشست و گفت: که امروز بدتری!

پس از خدا بخواه که طاقت بیاوری

 

بابا نگاه کرد به بالا و خیس شد

مادر سپرد بغض خودش را به روسری

 

گفتند: " نا امید نشو! ما نمرده ایم

این بار می بریم تو را جای بهتری"

 

حالم خرابتر شد و بغضم شکاف خورد

چرخید چشم خسته ی من سمت دیگری:

 

دیوار، قاب عکس... نسیمی وزید و بعد

افتاد روی گونه ی من ناگهان پری

 

خود را کنار عکس کشیدم کشان کشان

وا کردم از خیال خودم سویتان دری:

 

من بودم و سکوت و حرم- صحن انقلاب-

تو بودی و نبود به جز من کبوتری

 

لکنت گرفت قامت من بعد دیدنت

از هر طرف رسید شمیم معطری

 

ازمن عبور کردی و دردم زیاد شد

گفتم عزیز فاطمه من را نمی بری؟

 

گفتی بلند شو به تماشای هر چه هست...

دیدم کنار صحن نشسته ست مادری

 

فرمود: "در حریم منی یا علی بگو

برخیز تا به گوشه ی افلاک بنگری

 

برخاستم ...دو پای خودم بود...در مطب-

گرم قدم زدن شدم و سوی دیگری

 

تکرار سجده ی پدری بود و آنطرف

تکرار "یا امام رضا" های مادری

 

دکتر نشست و دست به پاهای من گذاشت

دکتر به عکس خیره شده و گفت: محشری!

 

برخاستم درون مطب روی پای خود

فریاد مادر و پدرم کرد محشری

 

حسن اسحاقی


دیگر اشعار : حسن اسحاقی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت

بدست علیرضا بابایی در دسته مریم آرام تاریخ : 95/7/15 ساعت : 10:9 صبح

مرد غمگین

 

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت

حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت!

 

خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد

عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت!

 

آنقدر می ترسم از بی رحمی پاییز که

ترس من را روز پایانی شهریور نداشت!

 

زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام

ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت!

 

حال من، حال گل سرخی ست در چنگ مغول

هیچ کس حالی شبیه من به جز "قیصر" نداشت!

 

مریم آرام


دیگر اشعار : مریم آرام
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بی تو جای خالی ات انکار می خواهد فقط

بدست علیرضا بابایی در دسته علی صفری تاریخ : 95/7/10 ساعت : 12:32 عصر

زندگی لبخند معنا دار می خواهد فقط

 

بی تو جای خالی ات انکار می خواهد فقط

زندگی لبخند معنا دار می خواهد فقط

 

چشمها به اتفاق تازه عادت می کنند

سر اگر عاشق شود ، دیوار می خواهد فقط

 

با غضب افتاده ام از چشم های قهوه ایت

حال و روزم قهوه قاجار می خواهد فقط

 

حق من بودی ولی حالا به ناحق نیستی

حرف حق هر جور باشد دار می خواهد فقط

 

نیستی حتی برای لحظه ای یادم کنی

انتظار دیدنت تکرار می خواهد فقط

 

بغض وقتی می رسد ، شاعر نباشی بهتر است

بغض وقتی گریه شد ،خودکار می خواهد فقط

 

چشم های خیسم امشب آبروداری کنید

مرد جای گریه اش سیگار می خواهد فقط

 

علی صفری


دیگر اشعار : علی صفری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

دلتنگ خاطرات توام دم به دم رفیق

بدست علیرضا بابایی در دسته محمدسعید شاد تاریخ : 95/7/7 ساعت : 12:59 عصر

دلتنگ خاطرات توام دم به دم رفیق  حمدی بخوان و در دل تنگم بدم رفیق

 

دلتنگ خاطرات توام دم به دم رفیق

حمدی بخوان و در دل تنگم بدم رفیق

 

یارانِ بی‌مضایقه تبدیل می‌شوند

هنگام دشمنی‌ست، نیُفت از قلم رفیق

 

چشمان بی‌تفاوتم از ناگهان تهی‌ست

دیگر نه شانه مانده برایم نه غم رفیق

 

رامشگران سکوت جهان را نواختند

در پنجگاه دلهره با زیر و بم رفیق

 

حرفی نمانده‌است و گلویی که تر کنیم

یعنی رسیده‌ایم به پایان هم رفیق

 

بازی تمام شد، همه سرگم رفتن‌اند

در بهت چشم‌های تو من باختم رفیق

 

محمدسعید شاد


دیگر اشعار : محمدسعید شاد
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

چشم وا کردم و دیدم خبر از رویا نیست

بدست علیرضا بابایی در دسته مهدی فرجی تاریخ : 95/6/31 ساعت : 9:4 صبح

چشم وا کردم و دیدم خبر از رویا نیست

 

چشم وا کردم و دیدم خبر از رویا نیست

هیچ کس این همه اندازه ی من تنها نیست

 

بی تو این خانه چه سلول بزرگی شده است

که دگر روشنی از پنجره اش پیدا نیست

 

مرگ؛ آن قسمت دوری که به ما نزدیک است

عشق؛ این فرصت نزدیک که دور از ما نیست

 

چشم در چشم من انداخته ای می دانی

چهره ای مثل تو در آینه ها زیبا نیست

 

هیچ دیوانه ای آن قدر که من هستم نیست

چون که اینگونه شبیه تو کسی شیدا نیست

 

مردم سر به هوا را چه به روشن بینی!؟

ماه را روی زمین دیده ام آن بالا نیست

 

مهدی فرجی


دیگر اشعار : مهدی فرجی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

   1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن