سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
حذف تبلیغات طمع‌زا از رسانه ملّی
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 659 ، بازدید دیروز: 3039 ، کل بازدیدها: 596667


تو از اعجاز هم بالاتری، بانوی زیبایم

بدست علیرضا در دسته عادله کلوشانی تاریخ : 93/1/30 ساعت : 8:55 عصر

تو از اعجاز هم بالاتری، بانوی زیبایم

 

تو از اعجاز هم بالاتری، بانوی زیبایم

تو طناز خدایی ،مادری، بانوی زیبایم

 

تو از جنس لطیف عشق،نه شاید اهورایی

تو اصلا از دیار دیگری،بانوی زیبایم

 

بهشت آفرینش زیر پایت عالمی دارد

دل از افلاکیان هم می بری،بانوی زیبایم

 

همه مهری، همه نوری،همه عشقی،همه شوری

تواز هرچه بگویم برتری،بانوی زیبایم

 

دم پاک مسیحایی،نفسهایت حیات افزا

توبا خود زندگی می آوری، بانوی زیبایم

 

چوبرگ گل لطیفی،نازکی،زیبا و خوش عطری

به قربانت که از گل بهتری بانوی زیبایم

 

چراغ خانه ای، آرام قلبی،کوه امیدی

تونور چشمی و تاج سری ،بانوی زیبایم

 

وجودت مایه ی امن من و عرفانه وباباست

تو معنای بلند مادری،بانوی زیبایم

 

 

عادله کلوشانی


دیگر اشعار : عادله کلوشانی
 
      
دیدگاه

نویسنده : علیرضا


 


از چشمهای من هیجان را گرفته اید

این روزها عجب خودتان را گرفته اید


اردیبهشت نیست که اردی جهنم است

لبهای سرختان کـــــه دهان را گرفته اید


به چرت و پرت و فحش و ... ببخشید مدتی ست

از شعرهام لحن و بیان را گرفته اید


خانم! جسارت است ببخشید یک سوال

با اخمتان کجای جهـــــــــان را گرفته اید؟


خانم ! شما که درس نخواندید ....پس کجا

کی دکترای زخــــــــــــــم زبان را گرفته اید


خانم! جواب نامه ندادید بس نبود؟

دیگر چـــــــرا کبوترمان را گرفته اید


خانم! عجالتا برویم آخــــــــــــــــر غزل

نه اینکه وقت نیست امان را گرفته اید

 


دیگر اشعار : محمد علی پور شیخ علی
 
      

اندازه ی صد سال نوری از دلت دورم

بدست آسفنداک در دسته حانیه دری تاریخ : 93/1/30 ساعت : 2:34 عصر

یا مینوازد گریه را نت های سنتورم

 

اندازه ی صد سال نوری از دلت دورم

باید همیشه دور باشم از تو ، مجبورم  !

 یا گریه هایم را میان شعر میگویم

 یا مینوازد گریه را نت های سنتورم

یعقوب عاشق توی این دنیا فراوان است

یعقوب... مثل من... که از این گریه ها کورم!

هر دفعه دل دادم به دریا باز هم افتاد

شکل تو یک ماهی قرمز در دل تورم

مثل تمام پسته ها که تلخ میخندند

پنهان شده صد بغض پشت خنده ی شورم

یک آسمان افتاده در قلبم که غیر از ابر

در بین باران های دلتنگی ش محصورم

شاعر شدن یعنی فقط حسرت... فقط حسرت!

یعنی تو دانشگاهی و من پشت کنکورم!

 

حانیه دری


دیگر اشعار : حانیه دری
 
      
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ­ساز است

بدست علیرضا در دسته آرش شفاعی تاریخ : 93/1/28 ساعت : 6:38 عصر

تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ­ساز است

 

تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ­ساز است

زیبایـی  تو  بیش­تر از حدّ مجاز است

هرچند که پوشیده غزل گفته­ ام از تو

گفتند به اصلاحیه ی تازه نیـاز است

گفتند و ندیدند کـه آتش نفسـم من

حتّی هوس بوسه ی تو روح­ گداز است

تو آمدی و پلک کسی بسته نمی شد

آن دکمه ی لامذهب تو باز که باز است

مغـرورتر از قویـی در حوضچه ی پـارک

که دور و برش همهمه ی یک گله غاز است

گیسوت بلند است و گره دارد بسیار

جذابیت قصه­ ات از چند لحـاظ است

از زلف تـو یک تار بـه رقص آمده در باد

چابک­تر از انگشت زنی چنگ نواز است

عشق تو تصاویر بهارانه ی چالوس

پردلهره مانند زمستان هراز است

چون سمفونی نابغه­ ای یک­سره در اوج

وقتی که نشیب است؛ زمانی که فراز است

ای کـاش که هر روز بیایی و بگویـم  :

می خواهم عاشق بشوم باز؛ اجازه است؟!

 

آرش شفاعی


دیگر اشعار : آرش شفاعی
 
      
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

شب دلواپسی ها هرقدر بی ماه تر بهتر

بدست آسفنداک در دسته حامد عسکری تاریخ : 93/1/27 ساعت : 3:17 عصر

شب دلواپسی ها هر قدر بی ماه تر بهتر

شب دلواپسی ها هرقدر بی ماه تر بهتر

که شاعر در شب موهای تو گمراه تر بهتر

 

برای شانه های شهر متروکی شبیه من

تکانهای گسل یکدفعه و ناگاه تر بهتر

 

چه فرقی می کند من چند سر قلیان عوض کردم ؟

برای قهوه چی ها مرد خاطر خواه تر بهتر

 

ندانستی که روی بیت بیتش وزن کم کردم

نوشتی شعرهایت شادتر کم آه تر بهتر

 

نه اینکه قافیه کم بود نه ! در فصل تابستان

غزل هم مثل دامن هرقدر کوتاه تر بهتر 

 

حامد عسکری


دیگر اشعار : حامد عسکری
 
      
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

بدست آسفنداک در دسته حسین زحمتکش تاریخ : 93/1/27 ساعت : 3:5 عصر

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت


گفتم نرو ! بمان ! قسم ات می دهم ولی

تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت


گفتم که صد شمار بمان تا ببینم ات

یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت


گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با!

در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت


یعنی به قدر چای هم ارزش...؟نه بی خیال

او استکان چایی خود را نخورد و رفت


حسین زحمتکش


دیگر اشعار : حسین زحمتکش
 
      
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

پریدی از من و رفتی به آشیانه ی کی ؟

بدست آسفنداک در دسته مهدی فرجی تاریخ : 93/1/27 ساعت : 2:16 عصر

هوای گریه که تنگ غروب زد به سرت

پریدی از من و رفتی به آشیانه ی کی ؟

بگو کجایی و نوک میزنی به دانه ی کی ؟


هوای گریه که تنگ غروب زد به سرت

پناه می بری از غصه ها به شانه ی کی ؟

 

شبی که غمزده باشی تو را بخنداند

ادای مسخره و رقص ناشیانه ی کی ؟

 

اگر شبی هوس یک هوای تازه کنی

فرار کنی از خانه با بهانه ی کی ؟

 

تو مست میشوی از بوی بوسه ی چه کسی ؟

تو دلخوشی به غزل های عاشقانه ی کی ؟

 

اگر کمی نگرانم فقط به خاطرِ این

که نیمه شب نرساند تو را به خانه یکی ... !

مهدی فرجی

دیگر اشعار : مهدی فرجی
 
      
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

عشق من! بگذار تا راحت فراموشت کنم

بدست علیرضا در دسته شهراد میدری تاریخ : 93/1/27 ساعت : 1:52 عصر

عشق من! بگذار تا راحت فراموشت کنم

 

عشق من! بگذار تا راحت فراموشت کنم

در میان این شب تاریک، خاموشت کنم

 

دست بردار از سر عریانی بغضم، بس است

نه نمیخاهم که هق هق، آسمان پوشت کنم

 

جرعه جرعه زهر مارم شد تمام زندگی

شوکران هستی چه اصراری که هی نوشت کنم

 

پانته آ ! من آبراداتاسی که گفتی نیستم

پس چرا یاد از تو و ویرانه ی شوشت کنم

 

بعد از این بیجا کنم در شعر، شب را موی تو

یا که صبحم را شبیه آن بناگوشت کنم

 

تا ابد دلتنگ می گیرم خودم را در بغل

نیستم گستاخ دیگر فکر آغوشت کنم

 

میروم از آتشت سودابه، بیرون روسپید

بهتر از آن است که خود را سیاووشت کنم

 

گرچه دل کندن همان مرگ است ناچارم ولی

در شب جشن تولد، شمع خاموشت کنم

 

شهراد میدری


دیگر اشعار : شهراد میدری
 
      
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

نیستم تا مدتی، حتی کنار خویشتن

بدست علیرضا در دسته فاطمه سادات بحرینی تاریخ : 93/1/26 ساعت : 10:55 صبح

نیستم تا مدتی، حتی کنار خویشتن

 

نیستم تا مدتی، حتی کنار خویشتن

میروم تا گم شوم در انتظار خویشتن

 

انزوا شد آخرین راهم، تو میدانی چرا

چون گرفتی عشق را در انحصار خویشتن

 

چشم خود دیگر مچرخان در پی چشمان من

گم شدم در تاریِ گرد و غبار خویشتن

 

من خودم را ترک خواهم کرد،باور میکنی؟

له شدم ازبس شدم عمری سوار خویشتن

 

نیست لای بقچه ام جز نان خشکی سوخته

خود خبر دارم که از دار و ندار خویشتن

 

گر خدا یاری کند حتی نفس را زودتر

ترک خواهم کرد من، تحت فشار خویشتن

 

پشت هر آئینه ای نقاش چشمان تو هست

من چه زیبا میشوم در استتار خویشتن

 

مدتی غرق سکوتی تلخ، اما زنده ام

گرچه میمیرم به دست انفجار خویشتن

 

خسته ام از بی زبانی، لال ماندن تا کجا؟

رازها دارم درون کوله بار خویشتن

 

یخ زدم در بارش این برف و کولاک زمان

از زمستانی که دارم در بهار خویشتن

 

در درونم زهر میریزد، کسی باور نکرد

وای میسوزد تنم از نیش مار خویشتن

 

آن قَدَر جا میگذارم خویش را در ایستگاه

تا تو برگردانی ام سمت قطار خویشتن

 

فاطمه سادات بحرینی


دیگر اشعار : فاطمه سادات بحرینی
 
      
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

ای مانده بی جواب سوال جدایی ات

بدست علیرضا در دسته علی ارجمند تاریخ : 93/1/26 ساعت : 9:22 صبح

ای مانده بی جواب سوال جدایی ات  سردرگمم به قصه ی بی ردپایی ات

 

ای مانده بی جواب سوال جدایی ات

سردرگمم به قصه ی بی ردپایی ات

 

با اینکه جنس جاذبه ی هردومان یکی است

پس می زند مرا دل آهنربایی ات

 

پردیس من تویی که شده رودی از عسل

بر کوه شانه های تو گیس طلایی ات

 

ما را به سرزمین دلت جای ده ، توکه    -

پهناور است نقشه ی جغرافیایی ات    !

 

بازیچه ی مدار نشو پیش من بمان

مهتاب من بس است دگر جابجایی ات

 

یک شب بیا وفا کن و یک سر به ما بزن

بلکه زیادمان برود بی وفایی ات

 

علی ارجمند


وبلاگ شاعر


دیگر اشعار : علی ارجمند
 
      
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

   1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن