سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 5271 ، بازدید دیروز: 5262 ، کل بازدیدها: 8601429


بدان قدر مرا؛ مانند من پیدا نخواهد شد

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/1 ساعت : 9:17 صبح

 

بدان قدر مرا؛ مانند من پیدا نخواهد شد

که هرکس باتوباشد، غیر من، دیوانه خواهد شد

 

اگر امروز بغضم را بِراند شانه های تو

کسی غیر از تو فردا گریه ام را شانه خواهد شد!

 

شبی از چِک چِک باران به گوشِ کاسه فهمیدم

که این سقفِ ترک خورده، وَبالِ خانه خواهد شد

 

غرورم راشکستی راحت و هرگزنفهمیدی

که بُرجی خسته با پس لرزه ای ویرانه خواهد شد

 

نَفَهمیدی که وقتی عِشق باشد،کِرمِ خاکی هَم

اگر پیله بِبافَد دور خود پَروانه خواهد شُد

 

تورا من زنده خواهم داشت، زیرا عشقِ من روزی

برای نسل های بعدِ ما افسانه خواهد شد

 

 

حسین زحمتکش


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بگذار مثل کاغذی تاخورده باشم

بدست علیرضا بابایی در دسته شیرین خسروی تاریخ : 96/5/1 ساعت : 9:4 صبح

قبر معشوق

 

بگذار مثل کاغذی تاخورده باشم

پروانه ای لای کتابی مرده باشم

 

ای زندگی! آخر در آغوشش کشیدم

باید چه چیزی بر سرت آورده باشم...

 

حتی تصور هم نمی کردی که یک روز

از آدمی مانند او دل برده باشم

 

یادش پر از لبخندهای بی دلیل است

اخر چرا از رفتنش آزرده باشم

 

مثل غباری شاد باشم یا بخواهم

یک قله اما ساکت و افسرده باشم

 

مادر چرا شیون؟ مگر تا یاد او هست

من می توانم؟ می توانم مرده باشم؟

 

شیرین خسروی 


دیگر اشعار : شیرین خسروی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بی عشق دست و بال من از زندگی تهی است

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/4/31 ساعت : 10:31 صبح

بی عشق دست و بال من از زندگی تهی است

 

مثل پرنده ای که پر از دست داده است

یا شاخه ای که برگ و بر از دست داده است

 

یا مثل جنگلی که درختان خویش را

یک یک به زخمه ی تبر از دست داده است

 

بی عشق دست و بال من از زندگی تهی است

همچون کبوتری که سر از دست داده است

 

گرچه سرم رسیده به آرامش خیال

اما دلم تو را دگر از دست داده است

 

در جستجوی تو دلم امید خویش را

 کوچه به کوچه ، در به در از دست داده است

 

بر باد رفته یک شبه عشقم، شبیه آن

نخلی که ناگهان ثمر از دست داده است

 

راهم بده به بام خود این مرغک غریب

گم کرده راه و بوم و بر از دست داده است

 

افسوس جز کویر به جایی نمی رسد

ابری که دیدگان تر از دست داده است

 

این مرد را دوباره در آغوش خود بگیر

حالا که بر سر تو سر از دست داده است

 

ابوالفضل صمدی


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

علت ناب تغزل!همه ی رویایم

بدست علیرضا بابایی در دسته آرش شفاعی تاریخ : 96/4/28 ساعت : 3:56 عصر

 

علت ناب تغزل!همه ی رویایم

غزلت کو که به پایان برسد غم هایم؟

 

مدتی شد که نگاه تو نتابید به من 

مدتی هست که غرق شب بی فردایم

 

عوض نام خودم نام ترا می گویم 

باز می پرسم از خویش چرا رسوایم؟ 

 

محض تو هرچه بهشت است به آتش بکشم 

تا که سیبی برسانم به لب حوایم 

 

هرچه می خواهم ازدست تو بگریزم باز 

دست مجهول کسی چنگ زده بر پایم

 

باید ازمن شوی این حرف من لجباز است

کج مکن راه که از راه دگر می آیم..

 

آرش شفاعی


دیگر اشعار : آرش شفاعی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟

بدست علیرضا بابایی در دسته هخا هاشمی تاریخ : 96/4/28 ساعت : 8:36 صبح

شق،دریای جنون است

 

همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟

با دل گم شده از خویش موافق باشد؟

 

بستر باغچه گرم است که مریم شده‌ایم

کیست در داخل مرداب ، شقایق باشد ؟

 

وقت شادی همه لبخند تو را میبوسند

خوشتر آن دوست که همشانه‌ی هق هق باشد

 

فرصت آینه سنگ است بزن تا شاید

پشت آیینه خداوند حقایق باشد

 

عشق،دریای جنون است و خطر، می‌بایست

دل در این ورطه‌ی پر حادثه قایق باشد

 

گوهرت را به کسی بخش که لایق باشد

نه که دل دل زدنت، آینه‌ی دق باشد

 

 

هخا هاشمی


دیگر اشعار : هخا هاشمی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

بدست علیرضا بابایی در دسته سیدمرتضی سجادی تاریخ : 96/4/27 ساعت : 8:26 عصر

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

 

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

دلم در عمق چشمت، شوری از مردم شدن دارد

 

هوس کردم بیافتم ازنگاهت روی لبهایت

بچینم بوسه ای که حسرت گندم شدن دارد

 

تو معصومه ترین زیبای دنیایی بدون شک

که هر شهری به پیش پات میل قم شدن دارد

 

اگر آتش به دستان تو درهرقصه ای افتد

سیاوش هم یقینا غصه‌ی هیزم شدن دارد

 

درون فصل های شعر نخستین مبتلا هستم

بگو آبی چشمانت تب چندم شدن دارد

 

بیا سر به سرم بگذار مهتابی ترین بانو

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

 

 

سیدمرتضی سجادی


دیگر اشعار : سیدمرتضی سجادی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

میخواهم از دنیا بدارم دست

بدست علیرضا بابایی در دسته محمدرضا ترکی تاریخ : 96/4/27 ساعت : 7:46 عصر

می‌خواهم از دنیا بدارم دست دست تو اما مال من باشد

 

گیرم که صحرا مال من باشد  

امواج دریا مال من باشد

 

گیرم که پرواز پرستوها

در بی‌کران‌ها مال من باشد

 

گیرم که آواز قناری‌ها

در باغ تنها مال من باشد

 

یک دست ماه و دیگری خورشید

خاک زمین پامال من باشد

 

یا فرض کن هرجور می‌خواهم

امروز و فردا مال من باشد

 

اصلاَ تصور کن که غیر از تو

هر چیز و هرجا مال من باشد...

 

این داشتن‌ها عین ناداری ست

گر ملک دارا مال من باشد

 

می‌خواهم از دنیا بدارم دست

دست تو اما مال من باشد

 

وقتی تو باشی از تو سرشارم

انگار دنیا مال من باشد!

 

محمدرضا ترکی


دیگر اشعار : محمدرضا ترکی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

چقدر دوستت دارم

بدست علیرضا بابایی در دسته هستی دارایی تاریخ : 96/4/27 ساعت : 10:48 صبح

چقدر دوستت دارم

 

 آنقدر دوستت دارم 
که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم!
هر بار که می پرسی، چقدر؟!
با خودم فکر می کنم؛
دریا چطور 
حساب موجهایش را نگه دارد؟!
پاییز از کجا بداند 
هر بار چند برگ از دست میدهد؟!
ابرها چه می دانند 
چند قطره باریده اند؟!
خورشید مگر یادش مانده 
چند بار طلوع کرده است؟!
و من،
چطور بگویم که،
چقدر دوستت دارم 
.
#هستی_دارایی


دیگر اشعار : هستی دارایی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

از من گرفتی خلوت بکر جهان ات را

بدست علیرضا بابایی در دسته مهتاب یغما تاریخ : 96/4/26 ساعت : 9:33 صبح

هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی هم تشنه ام نفرین کنم هم بسترانت را

 

 

از من گرفتی خلوت بکر جهان ات را

می خواستم مهتاب باشم آسمان ات را

 

می شد اگر می خواستی،مانند تن پوشی

دور تنم محکم بپیچی بازوانت را

 

هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی

هم تشنه ام نفرین کنم هم بسترانت را

 

تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن

بی من ننوش اما تو ... جام شوکرانت را

 

بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست

 من می رسانم بر لبم یک روز جانت را

 

مهتاب یغما

 


دیگر اشعار : مهتاب یغما
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/4/25 ساعت : 9:17 صبح

نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش

نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باش

اسیر فصل خزانم ، بیا بهارم باش

 

نگو که فرصت دیدار ما میسر نیست

دلیل محکم یک عمر انتظارم باش

 

چه قدر جای تو در زندگی من خالیست

در این مسیر پر از هیچ ، کوله بارم باش

 

دچار تو شده کل وجودم اما تو

کمی دچار خود و اندکی دچارم باش

 

تمام عمر ، تو دار و ندار من بودی

مرا رها کن از این غم ، طناب دارم باش

 

بیا به عکس مزارم سلام کن گاهی

شبیه دسته گلی بر سر مزارم باش

 

برای دل خوشی ام گریه کن هر از گاهی

برای دل خوشی ام ، "عشق" ، بی قرارم باش

 

سمانه_ میرزایی


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

   1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن