سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1143 ، بازدید دیروز: 7259 ، کل بازدیدها: 1657053


مادران گمنام...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 93/9/6 ساعت : 10:39 صبح



سی ساله اتاقتو دست نزده، قفس قناریاتو دون می ده

قاب های عکساتو دستمال می کشه، چین های پیشونیش رو نشون می ده


از امامزاده که برمی گرده، شاخه گل تو لیوان آب می گذاره

سفره شو پهن می کنه توی ایوون و... واسه ی تو هم یه بشقاب می ذاره


زنگ خونه اش رو که هر بار می زنن، پیره...اما یهو پر در می آره

سی ساله چادرشو سر می کنه، سی ساله چادرشو در می آره!!


حیاط خونه رو تا برگردی، با چه ذوقی چراغون کرده واست

دیشب هم نبودی، رفت خونه ی بخت؛ دختری رو که نشون کرده واست!!


پیرزن می دونه برمی گردی، خونه رو پر می کنی با خنده هات

همینه که تو محل می پیچه، جمعه شب ها عطر آش پشت پات!


یه غمایی توی این دنیا هست، دل رو کوره ، چشم رو دریا می کنه

جیگر مادرا تاول می زنه، کمر باباها رو تا می کنه!!


پهلوونای محله رفتن و مادرا موندن و کوه خاطرات

اونا که توی بهشتن، اما....طول عمر مادراشون "صلوات"


 


"حامد عسگری"

........................................................................

دانلود کلیپ مادران گمنام


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 93/9/4 ساعت : 9:2 صبح

 

 

 روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند!

دسته گل غش می کند،پروانه پشتک می زند! 



کفش در می آوری، قالی علامت می دهد!

جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند!



هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شود

گاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند!



میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوند

آن طرف کتری به پای خویش فندک می زند!



روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شود

صندلی دف می نوازد!، میز تنبک می زند!



درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشند

پیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند!



عشق من! این روزها با اینکه درگیر توام

باز هم قلبم برای قبلها لک می زند!



زندگی گر چه برای پر زدن می سازدش

عاقبت نخ را به پای بادبادک می زند!



عشق گاهی با پر قو صخره را می پرورد

گاه سنگین می شود، چکش به میخک می زند!



باز هم با بوسه ای راه تو را می بندم و

حرف آخر را همین لبهای کوچک می زند!


 

 


"غلامرضا طریقی" 


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

نگران توام؟؟!!!

بدست حس خوب در دسته تاریخ : 93/8/29 ساعت : 1:19 صبح

نگران توام!


نگرانم  !
برای روزهایی که می آیند
تا از تو تاوان بگیرند و تو را مجازات کنند!


نگرانم!
برای پشیمانی ات، زمانی که هیچ سودی ندارد!


نگرانم!
برای عذاب وجدانت، که تو را به دار می کشد وُ می کُشد!


روزگاری رنج تو رنجم بود
اما روزها خواهند گذشت...


و تو
آری تو


آنچه را به من بخشیدی
از دست دیگری باز پس خواهی گرفت!

و آنچه که من به تو بخشیدم، هیچگاه نخواهی یافت!


اسم تو، صورت تو، و یاد تو
تنها این چیز ها را بخاطر من می آورد:
دروغ و دورویی و ذلت ...


عزیزم!
تو یک دوست را از دست دادی ... !

.

.

"عادل دانتیسم"

 

 

 


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : حس خوب

حالا که آمدهای

بدست علیرضا در دسته محمدرضا عبدالملکیان تاریخ : 93/8/25 ساعت : 3:20 عصر

حالا که آمده‌ای
توان ایستادن ندارم
بنشین
سر بر زانوانم بگذار
حالا که آمده‌ای
دیگر نه شاعرم نه عاشق
فقط این پنجره را ببند تا دلم نگیرد
حالا که آمده ای
همین جا بنشین و فقط از خدا بپرس
چقدر با هم بودن خوب است ..
حالا که آمده‌ای
گریه نمی‌کنم
این باران از آسمان دیگری است ..
حالا که آمده‎ای
چه لباس‎های مهربانی پوشیده‎اند
همه‎ی این کلماتی که از تو می‎گویند

حالا که آمده‌ای
می گویم چه ماجرای قشنگی است
کبوترها دانه‌هایشان را در زمین می خورند و
امتحانشان را در آسمان پس می دهند

حالا که آمده ای
نمی خوابم
وقتی منتظر کسی نیستی چه قدر بیداری بهتر است ..

حالا که آمده ای
دلم برای این ماه و این ستاره می سوزد
امشب چگونه سر بر بالش خواب می گذارند
با این همه بیداری! …..

“محمدرضا عبدالملکیان”


دیگر اشعار : محمدرضا عبدالملکیان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

مشکلی نیست ، بگویند طرف کم دارد

بدست علیرضا در دسته علی صفری تاریخ : 93/8/25 ساعت : 3:9 عصر

مشکلی نیست ، بگویند طرف کم دارد

حال دیوانه کجا قصه مبهم دارد

 

جبرئیلم اگر امروز ، به من خرده نگیر

دکمه در دکمه تنت حضرت مریم دارد

 

باز با ارتش زیبایی تو درگیرم

خط چشمت خبر از خط مقدم دارد

 

لای موهات اسیرم ، تو مرا دار بزن !

آنکه پیروز شده حق مسلم دارد

 

بعد هر حادثه امداد رسانی رسم است

لعنتی ! لمس تنت زلزله بم دارد

 

وعده های سر خرمن همه ارزانی شیخ

با تو هر لحظه دلم میل جهنم دارد

 

علی صفری


دیگر اشعار : علی صفری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده است...

بدست محسن آبیار در دسته فاضل نظری تاریخ : 93/8/24 ساعت : 1:19 صبح

 

راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده است

در پیله ی ابریشمش پروانه مرده است!


در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست

آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است


یک عمر زیر پا لگد کردند او را

اکنون که می‌گیرند روی شانه، مرده است

 

گنجشکها ! از شانه‌هایم برنخیزید

روزی درختی زیر این ویرانه مرده است


دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است...

 

 


"فاضل نظری"


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

همراه من بمان

بدست حس خوب در دسته غلامرضا طریقى تاریخ : 93/8/21 ساعت : 11:50 عصر

همراه من بمان

 

 

صوتت - اگر چه حنجره ات ساز بادى است-
یادآور صداى سه تار "عبادى" است

 

اندام تو میان کمربند کافرت
چون شِعب، در محاصره ى اقتصادى است

 

رنگین کمان به پیروى از ابروان تو
پیوسته در تصور من، نوک مدادى است

 

هر جمعه شب، به عشق تو تا مسجد آمدن
مثل نماز جمعه سیاسى - عبادى است

 

آغوش من براى همیشه از آنِ توست
سلول تنگ سینه ى من، انفرادى است

 

با اینکه با تو زندگى نوح هم کم است
بى تو همین دو نصف نفس هم زیادى است

 

همراه من بمان که به ناباوران عشق
ثابت کنیم شاکله ى عشق، شادى است

 

ثابت کنیم گسترش عشق در جهان
واجب تر از مبارزه با بى سوادى است

 

 غلامرضا طریقى


دیگر اشعار : غلامرضا طریقى
دیدگاه

نویسنده : حس خوب

با شعر فاضل نظری عاشقت شدم...

بدست محسن آبیار در دسته تاریخ : 93/8/21 ساعت : 9:33 صبح

 

در سال سوم نظری...عاشقت شدم
نه ماه محض دربه دری- عاشقت شدم


مثل خودم عجیب غریب است عشق من
چون قبل اینکه دل ببری عاشقت شدم


 دارم به بار عشق شما فکر میکنم
که من چطور یک نفری عاشقت شدم


 
 نه از طریق نامه و دیوار وپنجره...
به شیوه ی جدید تری عاشقت شدم


بی آنکه با برادرتان هم دهن شوم
بی هیچ ترس ودردسری- عاشقت شدم


از شهررد شدی ومن ای سیب سرخ خیس*
با شعر (فاضل نظری) عاشقت شدم



 

"امیر رضا پدرام یار "

 


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی

بدست علیرضا در دسته یدالله گودرزی تاریخ : 93/8/18 ساعت : 2:54 عصر

 

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی

حالم بد است، حالِ مرا خوب می کنی

 

بیدار می کنی تو گلوی پرنده را

هاشور می زنی به لبم طرحِ خنده را

 

من بُهتِ سرد و ابریِ یک آه ممتدم

در درّه ی عمیقِ نگاهت مردّدم!

 

لبخند را به روی لبم قاب می کنی

رسمِ قدیمِ آینه را باب می کنی

 

ماه از لبانِ شیری تو آب می‌خورَد

صدها ستاره بر تنِ تو تاب می خورَد!

 

عالَم برای خواندنِ تو گوش می شود

شب پیشِ چشم های تو خاموش می شود….! *

 

یدالله گودرزی(شهاب)

با تشکر از یلدا محمدیگل تقدیم شما بخاطر پیشنهاد این شعر

دیگر اشعار : یدالله گودرزی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود

بدست علیرضا در دسته سید تقی سیدی تاریخ : 93/8/15 ساعت : 9:8 صبح

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود

 

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود 

سر تمام عزیزانتان جدا نشود

 

برادران شما را یکی یکی نکُشند

میان حرمله ها عمه ای رها نشود

 

کسی به چشم ترحم نگاهتان نکند

خطاب دختر ساداتتان "گدا" نشود

 

مباد قسمت طفلانتان شود سیلی

ح س ی ن گفتن طفلی هجا هجا نشود

 

هوای دست حرامی به مَعجَری نرسد

لگد جواب سوال "مرا کجا..." نشود

 

جوان روانه به میدانِ بی کسی نکنید

شب عروسی دامادتان عزا نشود

 

در آن میانه شنیدم که کودکی میگفت

عمو اگر که بیفتد، دوباره پا نشود ؟

 

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود

سر تمام عزیزانتان جدا نشود

 

سید تقی سیدی


دیگر اشعار : سید تقی سیدی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

   1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن