سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1089 ، بازدید دیروز: 4782 ، کل بازدیدها: 9475246


در کوچه های مه زده تکرار می شوم

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/12 ساعت : 10:23 صبح

در کوچه های مه زده تکرار می شوم

 

در کوچه های مه زده تکرار می شوم

دارم شبیه خاطره ها تار می شوم!

 

دورم همیشه از تو و نزدیک قلبمی

از اینهمه تناقض است که بیمار می شوم

 

یک آسمان،غروبم و بغضم و جمعه ها

بر شانه های سرد زمان،بار می شوم

 

دیگر بیا و  یوسف این چاه را بخر

هر روز،بی تو برده ی بازار می شوم

 

اشک از تنور آمده بالا کجاست نوح

دارم میان قوم خود انکار می شوم

 

فاطمه سادات میر


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

شادی و غم بعد از این در چشم من مثل همند

بدست علیرضا بابایی در دسته زینب اکبری تاریخ : 96/5/10 ساعت : 10:2 صبح

شادی و غم بعد از این در چشم من مثل همند

 

شادی و غم بعد از این در چشم من مثل همند

روزهایم بی تو، با شب کاملا مثل همند

 

بین امروز من و دیروز هایم فرق نیست

ساختن با او و بی تو، سوختن مثل همند

 

 

هی نگو مثل خودت دیوانه ات هستم، مگر

جنس احساس و جنون مرد و زن مثل همند؟!

 

گرچه خاطر خواه های شاعری داری، ولی

شعرهای دیگران و شعر من مثل همند؟!

 

غیرِ آغوشت نخواه آرام باشم هیچ جا

عطر و بوی غربت و خاک وطن مثل همند؟!

***

 

بی تو در روز عروسی بی گمان در خاطرم

تور دور دامن و بند کفن مثل همند

 

زینب اکبری


دیگر اشعار : زینب اکبری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

هر چقدر این روزها دستان من تنهاترند

بدست علیرضا بابایی در دسته پانته‌آ صفائی تاریخ : 96/5/8 ساعت : 7:52 عصر

هر چقدر این روزها دستان من تنهاترند

هر چقدر این روزها دستان من تنهاترند

چشم‌هایت شب به شب زیباتر و زیباترند

 

رازداری‌های من بیهوده است، این چشم‌ها

از تمام تابلوهای جهان گویاترند

 

این چه تقدیری است که عشقِ من و انکارِ تو

هر دو از افسانه ی آشیل نامیراترند؟

 

من پَر کاهی به دست باد پاییزم ولی

چشم‌های روشنت از کهربا گیراترند

 

یک قدم بردار و از طوفان آذر پس بگیر

برگ‌هایی را که از شلاّق باران‌ها ترند

 

باد می‌آید، درخت نارون خم می‌شود

شاخه‌های لُخت از دستانِ من تنهاترند 

 

پانته‌آ صفائی  


دیگر اشعار : پانته‌آ صفائی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بدان قدر مرا؛ مانند من پیدا نخواهد شد

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/1 ساعت : 9:17 صبح

 

بدان قدر مرا؛ مانند من پیدا نخواهد شد

که هرکس باتوباشد، غیر من، دیوانه خواهد شد

 

اگر امروز بغضم را بِراند شانه های تو

کسی غیر از تو فردا گریه ام را شانه خواهد شد!

 

شبی از چِک چِک باران به گوشِ کاسه فهمیدم

که این سقفِ ترک خورده، وَبالِ خانه خواهد شد

 

غرورم راشکستی راحت و هرگزنفهمیدی

که بُرجی خسته با پس لرزه ای ویرانه خواهد شد

 

نَفَهمیدی که وقتی عِشق باشد،کِرمِ خاکی هَم

اگر پیله بِبافَد دور خود پَروانه خواهد شُد

 

تورا من زنده خواهم داشت، زیرا عشقِ من روزی

برای نسل های بعدِ ما افسانه خواهد شد

 

 

حسین زحمتکش


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بگذار مثل کاغذی تاخورده باشم

بدست علیرضا بابایی در دسته شیرین خسروی تاریخ : 96/5/1 ساعت : 9:4 صبح

قبر معشوق

 

بگذار مثل کاغذی تاخورده باشم

پروانه ای لای کتابی مرده باشم

 

ای زندگی! آخر در آغوشش کشیدم

باید چه چیزی بر سرت آورده باشم...

 

حتی تصور هم نمی کردی که یک روز

از آدمی مانند او دل برده باشم

 

یادش پر از لبخندهای بی دلیل است

اخر چرا از رفتنش آزرده باشم

 

مثل غباری شاد باشم یا بخواهم

یک قله اما ساکت و افسرده باشم

 

مادر چرا شیون؟ مگر تا یاد او هست

من می توانم؟ می توانم مرده باشم؟

 

شیرین خسروی 


دیگر اشعار : شیرین خسروی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بی عشق دست و بال من از زندگی تهی است

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/4/31 ساعت : 10:31 صبح

بی عشق دست و بال من از زندگی تهی است

 

مثل پرنده ای که پر از دست داده است

یا شاخه ای که برگ و بر از دست داده است

 

یا مثل جنگلی که درختان خویش را

یک یک به زخمه ی تبر از دست داده است

 

بی عشق دست و بال من از زندگی تهی است

همچون کبوتری که سر از دست داده است

 

گرچه سرم رسیده به آرامش خیال

اما دلم تو را دگر از دست داده است

 

در جستجوی تو دلم امید خویش را

 کوچه به کوچه ، در به در از دست داده است

 

بر باد رفته یک شبه عشقم، شبیه آن

نخلی که ناگهان ثمر از دست داده است

 

راهم بده به بام خود این مرغک غریب

گم کرده راه و بوم و بر از دست داده است

 

افسوس جز کویر به جایی نمی رسد

ابری که دیدگان تر از دست داده است

 

این مرد را دوباره در آغوش خود بگیر

حالا که بر سر تو سر از دست داده است

 

ابوالفضل صمدی


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

علت ناب تغزل!همه ی رویایم

بدست علیرضا بابایی در دسته آرش شفاعی تاریخ : 96/4/28 ساعت : 3:56 عصر

 

علت ناب تغزل!همه ی رویایم

غزلت کو که به پایان برسد غم هایم؟

 

مدتی شد که نگاه تو نتابید به من 

مدتی هست که غرق شب بی فردایم

 

عوض نام خودم نام ترا می گویم 

باز می پرسم از خویش چرا رسوایم؟ 

 

محض تو هرچه بهشت است به آتش بکشم 

تا که سیبی برسانم به لب حوایم 

 

هرچه می خواهم ازدست تو بگریزم باز 

دست مجهول کسی چنگ زده بر پایم

 

باید ازمن شوی این حرف من لجباز است

کج مکن راه که از راه دگر می آیم..

 

آرش شفاعی


دیگر اشعار : آرش شفاعی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟

بدست علیرضا بابایی در دسته هخا هاشمی تاریخ : 96/4/28 ساعت : 8:36 صبح

شق،دریای جنون است

 

همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟

با دل گم شده از خویش موافق باشد؟

 

بستر باغچه گرم است که مریم شده‌ایم

کیست در داخل مرداب ، شقایق باشد ؟

 

وقت شادی همه لبخند تو را میبوسند

خوشتر آن دوست که همشانه‌ی هق هق باشد

 

فرصت آینه سنگ است بزن تا شاید

پشت آیینه خداوند حقایق باشد

 

عشق،دریای جنون است و خطر، می‌بایست

دل در این ورطه‌ی پر حادثه قایق باشد

 

گوهرت را به کسی بخش که لایق باشد

نه که دل دل زدنت، آینه‌ی دق باشد

 

 

هخا هاشمی


دیگر اشعار : هخا هاشمی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

بدست علیرضا بابایی در دسته سیدمرتضی سجادی تاریخ : 96/4/27 ساعت : 8:26 عصر

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

 

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

دلم در عمق چشمت، شوری از مردم شدن دارد

 

هوس کردم بیافتم ازنگاهت روی لبهایت

بچینم بوسه ای که حسرت گندم شدن دارد

 

تو معصومه ترین زیبای دنیایی بدون شک

که هر شهری به پیش پات میل قم شدن دارد

 

اگر آتش به دستان تو درهرقصه ای افتد

سیاوش هم یقینا غصه‌ی هیزم شدن دارد

 

درون فصل های شعر نخستین مبتلا هستم

بگو آبی چشمانت تب چندم شدن دارد

 

بیا سر به سرم بگذار مهتابی ترین بانو

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

 

 

سیدمرتضی سجادی


دیگر اشعار : سیدمرتضی سجادی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

میخواهم از دنیا بدارم دست

بدست علیرضا بابایی در دسته محمدرضا ترکی تاریخ : 96/4/27 ساعت : 7:46 عصر

می‌خواهم از دنیا بدارم دست دست تو اما مال من باشد

 

گیرم که صحرا مال من باشد  

امواج دریا مال من باشد

 

گیرم که پرواز پرستوها

در بی‌کران‌ها مال من باشد

 

گیرم که آواز قناری‌ها

در باغ تنها مال من باشد

 

یک دست ماه و دیگری خورشید

خاک زمین پامال من باشد

 

یا فرض کن هرجور می‌خواهم

امروز و فردا مال من باشد

 

اصلاَ تصور کن که غیر از تو

هر چیز و هرجا مال من باشد...

 

این داشتن‌ها عین ناداری ست

گر ملک دارا مال من باشد

 

می‌خواهم از دنیا بدارم دست

دست تو اما مال من باشد

 

وقتی تو باشی از تو سرشارم

انگار دنیا مال من باشد!

 

محمدرضا ترکی


دیگر اشعار : محمدرضا ترکی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

<      1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن