سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1092 ، بازدید دیروز: 4782 ، کل بازدیدها: 9475249


هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم

بدست علیرضا بابایی در دسته مرتضی کردی تاریخ : 96/5/18 ساعت : 8:4 عصر

هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم

 

هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم

ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم

 

برای آمدنت گرچه راه کوتاه است

هنوز هم که هنوز است چشم در راهم

 

سلام ... روز قشنگی ست ... دوستت دارم ...

چقدر عاشق این جمله  های کوتاهم

 

هوای بودن یک عمر با تو را دارم

منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم

 

برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط

اسیر سخت ترین زخم های جانکاهم

 

بدون تو همه ی لحظه  ها به این فکرند

که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم

 

مرتضی کردی


دیگر اشعار : مرتضی کردی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

گرچه من سوخته ام دم به دم از تنهایی

بدست علیرضا بابایی در دسته محمدرضا طاهری تاریخ : 96/5/18 ساعت : 9:5 صبح

تنهایی

 

گرچه من سوخته ام دم به دم از تنهایی

دور از آغوش تو یخ بسته ام از تنهایی

 

خانه در خویش فرو رفته و من خاموشم

رونق تازه گرفته ست "غم" از تنهایی

 

نیمه شب لحظه ی یادآوری لب هایت

بوسه بر باد هوا می زنم از تنهایی

 

همه ی عمر به جز نام تو را مشق نکرد

نکشیده ست چه ها این قلم از تنهایی!

 

امشب اما دو قدم آمده ای سمت دلم

تا که من دور شوم صد قدم از تنهایی...!

 

محمدرضا طاهری 


دیگر اشعار : محمدرضا طاهری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را

بدست علیرضا بابایی در دسته میثم حمیدی تاریخ : 96/5/18 ساعت : 8:47 صبح

 

عاشق و بیابان

در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را

تحمل کن کمی، اندوه آغوش بیابان را

 

سر ناسازگاری دارم اما پافشاری کن

بیابان سخت عادت می‌کند آداب مهمان را

 

چه تقدیری که پایان بیابان ها بیابان هاست

در آغوشم بخوان این بیت‌های رو به پایان را

 

سکوت ابرها را گرگ باران دیده می‌فهمد

تو نم ‌نم ناامیدی مستی دریای بی‌جان را

 

و فردا در کنار راز‌هایم خاک خواهی شد

بیابان‌ها بیابان‌ها نمی‌فهمند باران را

 

میثم حمیدی


دیگر اشعار : میثم حمیدی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

خون به دلم کرد و کناری گذاشت

بدست علیرضا بابایی در دسته مژگان عباسلو تاریخ : 96/5/17 ساعت : 7:40 عصر

خون به دلم کرد و کناری گذاشت

 

خون به دلم کرد و کناری گذاشت

در سبدم عشق اناری گذاشت

 

تا ببرد صبر و قرار از دلم

با دل تو عشق قراری گذاشت

 

خوار مرا خواست اگر در فراق

همدم گلهای تو خاری گذاشت

 

هیچ سری نیست که بی سرّ اوست

عشق به دوش همه باری گذاشت

 

عقل پریشان‌شده دید و گذشت

عشق اگر راه فراری گذاشت

 

قبل تو و بعد تو چیزی نبود

بین دو پاییز بهاری گذاشت

 

مژگان_عباسلو 


دیگر اشعار : مژگان عباسلو
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست

بدست علیرضا بابایی در دسته سیدتقی سیدی تاریخ : 96/5/17 ساعت : 5:51 عصر

تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست

 

تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست 

بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟

 

نگو به تلخى این اتفاق عادت کن

که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست

 

درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟

تو هم شبیه منى هیچ کس کنارت نیست

 

پر از گلایه ام اما به جبر خندانم

همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست

 

برو سفر بسلامت ولى بدان از عشق

اگر که خیر ندیدى بدون علت نیست

 

فقط اجازه بده در نبودنت شب_ها

کمى به فکر تو باشم اگر جسارت نیست ‏

 

 

سیدتقی_سیدی


دیگر اشعار : سیدتقی سیدی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

من حسادت میکنم حتا به تنها بودنت

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/17 ساعت : 4:22 عصر

من حسادت می‌کنم حتا به تنها بودنت

 

من حسادت می‌کنم حتا به تنها بودنت

من به فردِ روبه‌رویی، لحظه‌ی خندیدنت

 

من به بارانی که با لذت نگاهش می‌کنی

یا نسیمی که رها می‌چرخد اطراف تنت

 

من حسادت می‌کنم هتا به دست گرم آن_

شالِ خوشرنگی که می‌پیچد به دور گردنت

 

وقتی انگشتان تو در گیسوانت می‌دود

من به رد‌ِ مانده از اینجور سامان‌دادنت

 

اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به_

عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

 

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت

من حسادت می‌کنم هتا به قلب دشمنت

 

کاش هرکس غیر من، ای کاش هتا آینه

پلک‌هایش روی هم می‌رفت وقت دیدنت.. 

 

الهام_نظری


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

تو گفته بودی میکشد دریا به هرسویت

بدست علیرضا بابایی در دسته رویا باقری تاریخ : 96/5/16 ساعت : 9:8 صبح

تو گفته بودی میکشد دریا به هرسویت

 

تو گفته بودی میکشد دریا به هرسویت 

من گفته بودم باتوام! پارو به پارویت 

 

آشفتگی های خودم را یاد من انداخت 

هربار بادی بی هوا پیچید در مویت 

 

تنها به لطف چشم هایت بود... تلخی ها، 

شیرین اگر شد مثل چای قندپهلویت 

 

روزی که می رفتی رها باشم نمی دیدی 

این گرگ ها را درکمین بچه آهویت 

 

ای کاش تصمیمت دم رفتن عوض می شد 

تا باز بنشینم کمی زانو به زانویت 

 

ای کاش میشد که شبیه تیغ ابراهیم 

درلحظه ی آخر نمی برید چاقویت.. 

 

خورشید باید ماه را روشن کند! بی تو 

گم می شود در این سیاهی ماه بانویت.. 

 

رویا باقری


دیگر اشعار : رویا باقری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود

بدست علیرضا بابایی در دسته سعید شیروانی تاریخ : 96/5/12 ساعت : 7:58 عصر

پنجره عاشق

 

اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود

و کنارَم ، قَلم و کاغذ و خودکار نبود

 

چه بلا هایِ عجیبی به سرم می آمد

فرض کن داخلِ زِندانی و سیگار نبود

 

آمد و...شُد همه یِ دار و ندارم هر چَند

بودن و رَفتن او دَست من اِنگار نبود

 

باز هَم ، باد بَهاری ، همه جا ، میپیچَد

گُلِ سَر کاش به مو یِ تو گرفتار نبود

 

نکنَد دستِ کسی دستِ تو را لَمس کنَد

کاش این دِلهُره اینقَدر ، دِل آزار نبود

 

رَفتی و بَعدِ تو در شهر جِنایَت ها شُد

خَنده ای رویِ لَبَم ، بَعدِ تو در کار نَبود

 

اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود

غَزَلی وَصل به مو های تو این بار نبود

 

سعید شیروانی


دیگر اشعار : سعید شیروانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بشکن تمامِ شاخه هارا ریشه می ماند

بدست علیرضا بابایی در دسته سورنا جوکار تاریخ : 96/5/12 ساعت : 6:16 عصر

بشکن تمامِ شاخه هارا"ریشه" می ماند

 

بشکن تمامِ شاخه هارا"ریشه" می ماند

"سرسبز روییدن" دراین اندیشه می ماند

 

قطعم کن اما بعد از آن راهِ فراری نیست

چون طعمِ تلخم در دهانِ تیشه می ماند

 

شاید تنم را چون قناری با قفس بردی

آوازِ من در انحصارِ بیشه می ماند

 

بشکن مرا، اما در این بازی تو می بازی

بر رویِ دستت جایِ زخمِ شیشه می ماند

 

بشکن،بسوزان،حبس کن،بیرون کن از دنیا

این مردِ عاشق پیشه عاشق پیشه می ماند

 

 

سورنا جوکار


دیگر اشعار : سورنا جوکار
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

اختیاریست به ظاهر که در آن مجبوری

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/12 ساعت : 6:8 عصر

 

اختیاری‌ست به‌ظاهر که در آن مجبوری

مثل یک نقطه که در دایره‌اش محصوری

 

عشق دست من و تو نیست، بخواهی یا نه

خسته پنجه این حادثه پر زوری

 

دوری و دوستی آیین صمیمیّت نیست

تو از این نکته اگر بی‌خبری معذوری

 

نگران این‌همه از فاصله در عشق مباش

هرچه نزدیک شوی باز هم از او دوری

 

عشق یعنی که در آغوش وصالش حتّی

باز احساس کنی تشنه‌لبی مهجوری

 

ناگزیریم ازاین عشق و جهان تاریک است

آه از ظلمت این فاصله‌های  نوری!

 

 

محمدرضا ترکی

 


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

<      1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن