سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 3383 ، بازدید دیروز: 3245 ، کل بازدیدها: 10224016


بعد یک سال بهار آمده، می بینی که

بدست علیرضا بابایی در دسته فاضل نظری تاریخ : 93/1/1 ساعت : 11:3 عصر

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که 


بعد یک سال بهار آمده، می بینی که

باز تکرار به بار آمده، می بینی که

 

سبزی سجدهء ما را به لبی سرخ فروخت

عقل با عشق کنار آمده، می بینی که

 

آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده

چشم آهو به شکار آمده ، می بینی که

 

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

گل سرخی به مزار آمده، می بینی که

 

غنچه ای مژدهء پژمردن خود را آورد

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که

 

 

فاضل نظری


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است

بدست علیرضا بابایی در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/12/14 ساعت : 9:29 عصر

آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است

 

پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است

آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است

 

شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم

این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است

 

در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن

این قضاوت انتقام از بی گناهی دیگر است

 

روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود

اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است

 

درد دل کردن برای چشم ظاهربین خطاست

آنچه با آیینه خواهم گفت آهی دیگر است ...

 

 

فاضل نظری


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

ما گشته ایم،نیست،تو هم جستجو نکن...

بدست در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/12/14 ساعت : 9:57 صبح

آن روزها

 

 

ما گشته ایم،نیست،تو هم جستجو نکن
آن روزها گذشت،دگر آرزو مکن


دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن


در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن!


راز من است غنچه ی لبهای سرخ تو
راز مرا برای کسی باز گو مکن!


دیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو به رو مکن!

 

"فاضل نظری"


دیگر اشعار : فاضل نظری

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم تویی...

بدست در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/12/8 ساعت : 10:35 صبح

چشم دیگر آهوها


ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد،گمان کردم تویی

ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد،گمان کردم تویی

ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد،گمان کردم تویی

سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد،گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد،گمان کردم تویی

چون گلی در باغ،پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد،گمان کردم تویی

کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد،گمان کردم تویی


"فاضل نظری"

دیگر اشعار : فاضل نظری

تمرین تنهایی

بدست علیرضا بابایی در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/12/6 ساعت : 10:49 عصر

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری  تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

 

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است

این آتش از هر سر که بر خیزد تماشایی است

 

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد

تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است

 

زیبای من ! روزی که رفتی با خودم گفتم

چیزی که دیگر بر نخواهد گشت، زیبایی است

 

راز مرا از چشمهایم می توان فهمید

این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است

 

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری

تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

 

شاید فقط عاشق بداند "او" چرا تنهاست

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است ...

 

فاضل نظری  - ضد 


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار...

بدست در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/12/5 ساعت : 12:36 عصر

 

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار  آیینه به دست آمده ام بر سر بازار

 

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار

آیینه به دست آمده ام بر سر بازار

 

هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست

یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدار

 

روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت

دیوار به آیینه و آیینه به دیوار

 

کشتم دل خود را که نبینم دگری را

یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار !

 

چون رود که مجبور به پیمودن خویش است

آزاد و گرفتارم-آزاد و گرفتار

 

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد

برخیز فدای سرت،انگار نه انگار

 

تا لحظه ی بوسیدن او فاصله ای نیست

ای مرگ،به قدر نفسی دست نگه دار!

 

فاضل نظری


دیگر اشعار : فاضل نظری

شیداتر از این شدن چگونه...؟

بدست در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/12/3 ساعت : 8:47 صبح

رسواتر از این شدن چگونه؟

شیداتر از این شدن چگونه؟

رسواتر از این شدن چگونه؟

 

بیهوده به سرمه چشم داری

زیباتر از این شدن چگونه؟

 

من پلک به دیدن تو بستم

بیناتر از این شدن چگونه؟

 

پنهان شده در تمام ذرات

پیدا تر از این شدن چگونه؟

 

ای با همه مثل سایه همراه

تنهاتر از این شدن چگونه؟

 

عاشق شدم و کسی نفهمید

رسواتر از این شدن چگونه؟

 

"فاضل نظری"

 

 


دیگر اشعار : فاضل نظری

مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست

بدست علیرضا بابایی در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/11/25 ساعت : 11:32 عصر

در این مسجد که من دیدم چراغ اعتقادی نیست

 

مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست

به این صحرا که من می آیم از آن اعتمادی نیست

 

به دنبال چه میگردند مردم درشبستان ها

در این مسجد که من دیدم چراغ اعتقادی نیست

 

نه تنها غم سلامت باد گفتن های مستان هم

گواهی میدهند دنیای ما دنیای شادی نیست

 

چرا بی عشق سر برسجده ی تسلیم بگذارم

نمیخوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست

 

کنار بسترم بنشین ودستم را بگیر ای عشق

برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست

 

مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست

تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست

 

 

فاضل نظری


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام

بدست علیرضا بابایی در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/11/6 ساعت : 10:13 صبح

من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام  از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام

 

من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام

از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام

 

روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک

از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...

 

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت

من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام

 

ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!

به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام

 

باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من

دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام...

 

نشد از یاد برم خاطره ی دوری را

باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام

 

 

اقلیت - فاضل نظری


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

بدست علیرضا بابایی در دسته فاضل نظری تاریخ : 92/10/26 ساعت : 10:50 عصر

خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

 

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است

از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

 

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین

آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

 

خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم

بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

 

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد

هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

 

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم

دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

 

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم

سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است !

 

فاضل نظری


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

<      1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن