سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 48 ، بازدید دیروز: 1824 ، کل بازدیدها: 10403271


عشق آمد و میدانم در خویش نمی مانم

بدست علیرضا بابایی در دسته ویدا فرهودی تاریخ : 91/10/14 ساعت : 1:54 صبح

چون قطره ی بارانی حیران و پریشانم

 

 

عشق آمد و میدانم در خویش نمی مانم

در تابش جاویدش ، گم می شود ایمانم

 

از من خبری از«من»اینک زچه می پرسی

چون قطره ی بارانی حیران و پریشانم

 

در اشک نمیگنجم، در شعر نمی پایم

پر شور تر از اینم ،شفاف تر از آنم

 

هم وزن شکوفایی ،بر شاخه ی شیدایی

دیوانگی دل را بر گوش که بر خوانم؟

 

این پنجرهء عادت ،آبی شو از این فرصت

تا مژدهء سرخش را در شهر بگردانم

 

عشق آمد و میدانم در سینه نمی ماند

پرواز خیال است او بر پهنهء حرمانم

 

چون حادثهء رویا ، مهتابی و بی پروا

زیباست عبور او از گوشهء کتمانم

 

عشق آمد و می دانم وقتی که گذشت از من

از شعر شوم جاری در خاطره می مانم

 

ویدا فرهودی

 


دیگر اشعار : ویدا فرهودی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن