سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 4338 ، بازدید دیروز: 4756 ، کل بازدیدها: 9183969


گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود

بدست علیرضا بابایی در دسته ناشناس تاریخ : 96/7/17 ساعت : 9:32 صبح

گاهی گمان نمیکنی

 

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

 

گاهی بساط عیش خودش جور میشود

گاهی دگر تهیه بدستور میشود

 

گه جور میشود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

 

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

 

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود

 

گاهی برای خنده دلم تنگ میشود

گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود

 

گاهی تمام آبی این آسمان ما

یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود

 

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود

از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

 

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

 

کاری ندارم کجایی چه میکنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود

 

ناشناس


دیگر اشعار : ناشناس
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

تمام سهم من از عشق

بدست علیرضا بابایی در دسته ناشناس تاریخ : 96/2/31 ساعت : 3:57 عصر

تمام سهم من از عشق

 

تمام سهم من از عشق

همین واژه های بارانی ست

این ریحانه های آبی کوچک

با قلبی از آفتابُ

خون سرخ شقایق

در جویبار رگ هاشان

زیر سقف خیالی

که بوی نای تو پیچید ست

و در ایوان سیلاب هاشان

یاد چار فصل تو می وزد

بوریاشان

حصیر خیس دلتنگی

و رواندازشان

خیال نازک تو ست 

 

تمام سهم من از عشق

همین واژه های دلداده ست

که هر شب

زیباترین آرزوی مرا خواب می بینند

تو در من پیدا شوی

و من چون شکوفه های بالادست 

در آسمان عشق گشوده می شوم

 

 تمام سهم من از عشق

 همین واژه های صبور ست

که در فکر تو ساکت اند !

.

ناشناس

 


دیگر اشعار : ناشناس
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی

بدست علیرضا بابایی در دسته ناشناس تاریخ : 95/1/18 ساعت : 9:42 صبح

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی

 

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی

شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی

 

نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان باشد

دلم می خواهد آگاه از همه زیر و بمم باشی

 

دمادم عمر من اتلاف شد اسراف شد بی تو

بیا تا همدلم باشی، بیا تا همدمم باشی

 

شدم مات رخت ،چون مهره ی دشمن چه بد کیشی...

توقع داشتم تو قلعه ی مستحکمم باشی

 

اگر خاکم اگر آبم ،بدان من بی تو بی تابم

بیا تا کعبه ام باشی، بیا تا زمزمم باشی

 

به دل مهر تورا مثل علی یک عمر پروردم

مبادا روز آخر جای ابن ملجمم باشی

 

درون دل غمی دارم، ز عشقت عالمی دارم

مبادا لحظه‌ای تو، خارج از این عالمم باشی

 

شاعر : ؟؟؟؟؟


دیگر اشعار : ناشناس
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

   1   2   3   4      >

محبوب کردن