سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1843 ، بازدید دیروز: 6433 ، کل بازدیدها: 8899019


گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

بدست در دسته مهرانه جندقی تاریخ : 93/4/11 ساعت : 11:50 عصر

گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

 

گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

برخاستی ، رفتیّ و آتش از دلم برخاست

آواره ام ، برگرد، در من قصر شیرین است

یک تکه از خاک وجودم خانه ى لیلاست

چشمان من خاصیّت بخشندگی دارند

یک روز می بینی که چشمان تو هم زیباست

چیزی نگو ، امشب صدا را باد خواهد برد

حسی که در دل داری از پیراهنت پیداست

من خسته ام ...عمری ست یک دیوانه در قلبم

سر می زند بر سنگ و می پرسد : کسی اینجاست؟

من عاشقم ، او نیست ، اما هر دو تنهاییم

من بی خودم تنهایم و او با خودش تنهاست

 

مهرانه جندقی

 


دیگر اشعار : مهرانه جندقی

تا در سکوتم گفته باشم ماجرایم را

بدست علیرضا بابایی در دسته مهرانه جندقی تاریخ : 92/12/8 ساعت : 12:14 صبح

یک روز شاعر می شوم با اینکه یک عمر است  نشنیده می گیرید از من شعرهایم را

 

تا در سکوتم گفته باشم ماجرایم را

عمری نوشتم روی کاغذها صدایم را

 

مثل رسولی خسته می مانم که یارانم

هرگز نفهمیدند صدق ادعایم را

 

یک روز شاعر می شوم با اینکه یک عمر است

نشنیده می گیرید از من شعرهایم را

 

بعد از من ای آنها که می نوشید سهمم را

خالی نگه دارید در میخانه جایم را

 

این شعرها گاهی مرا بد جور می خوانند

چونانکه من وقت پریشانی خدایم را

 

ای شعر دیگر داشتم می رفتم از شهرت

کاش این دم آخر نمی کردی هوایم را

 

مهرانه جندقی


دیگر اشعار : مهرانه جندقی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن