سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 2191 ، بازدید دیروز: 4662 ، کل بازدیدها: 8917054


قدری آهسته...دلم پشت غزل جامانده

بدست علیرضا بابایی در دسته مهدی زکی زاده تاریخ : 93/1/20 ساعت : 9:13 صبح

قدری آهسته...دلم پشت غزل جامانده

 

قدری آهسته...دلم پشت غزل جامانده

دلِ حساس ،دلِ خسته ،دلِ وامانده


می دوی تند ،جوانی و ندارد نفسی

دلِ از تاب و تب افتاده و تنها مانده


جریان داری و تقدیر و قضا یار تواند

دل من ماهیِ دور از لب دریا مانده


روبروی تو درِ باغ خدا بازاست و    ...

دل من دردل خشکیده ی صحرا مانده


قدری آهسته که دیدار تو حتی از دور

دردلم آتش عشقی ست که برپا مانده


قدراین یک غزل ای کاش کنارم باشی

می روی...سخت نگیر...سهم تو- فردا-مانده

 

 

مهدی زکی زاده قریه علی


دیگر اشعار : مهدی زکی زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

عطر پیراهنت احساس مرا احیا کرد

بدست علیرضا بابایی در دسته مهدی زکی زاده تاریخ : 92/11/21 ساعت : 12:30 عصر

عطر پیراهنت احساس مرا احیا کرد  گرچه چشمان مرا دوری تو دریا کرد

 

عطر پیراهنت احساس مرا احیا کرد

گرچه چشمان مرا دوری تو دریا کرد

 

درخودم گم شده بودم که رسیدی باعشق

غافل از خودشدنم در تو مرا پیدا کرد

 

بی تو یک عمر لبم بر سخن مبهم بود

آمدی نام تو خط لب من معنا کرد

 

مَثَلِ شوق تماشای تو و سوختنم ...

شعله ی شمع به پروانه ی بی پروا کرد

 

زیر چشمی به تو هر بار نگاهم افتاد

رنگ رخساره مرا پیش همه رسوا کرد

 

خواستم توبه کنم از تو که ترکم کردی

عشق در گوش دلم نام تو را نجوا کرد

 

آدمیزاده ی اخراجی ام از کوی بهشت

دلخوشم-حضرت حق- با نفس حواکرد

 

 در نفس های خود اعجاز مسیحا داری

عطر پیراهنت احساس مرا احیا کرد

 

مهدی زکی زاده قریه علی

وبلاگ شاعر: http://dehali.parsiblog.com


دیگر اشعار : مهدی زکی زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

مدیون چشمان توام

بدست علیرضا بابایی در دسته مهدی زکی زاده تاریخ : 92/3/19 ساعت : 11:21 عصر

 

مدیون چشمان توام

 

هربیت این اشعار را مدیون چشمان توام

اینبار نه ،هربار را مدیون چشمان توام

 

باآنکه صورت را کند گلخنده زیباتر ،ولی

چشمان گوهربار را مدیون چشمان توام

 

چون نیش قبلا میزدم،طعم زبانم تلخ بود

شیرینی گفتار را مدیون چشمان توام

 

درکوچه ی بنبست عشق،تیر تو درقلبم نشست

آن نقش بر دیوار را مدیون چشمان توام

 

مدیون چشمان توام ازبخت بد آزار را

ازبخت بد آزار را مدیون چشمان توام

 

مهدی زکی زاده 

 


دیگر اشعار : مهدی زکی زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

با آنکه دشوار است ،می بندم زبان را

بدست علیرضا بابایی در دسته مهدی زکی زاده تاریخ : 92/2/4 ساعت : 12:32 عصر

 

با آنکه دشوار است ،می بندم زبان را

 

با آنکه دشوار است ،می بندم زبان را

خاموش میدارم دل آتشفشان را

 

دیگرنخواهم گفت-باشد،روی چشمم-

این جمله ی برخاسته ازعمق جان را

 

حاجت به گفتن نیست ،وقتی می توان دید

گلزار حساسات و باغ ارغوان را

 

بستم دهان ،هرچند ازچشمم تراود

این:((دوستت دارد دلم...))های نهان را

 

جان و تنت سرسبز تا ماند،حسد دور...

با آنکه دشوار است ،می بندم زبان را

 

مهدی زکی زاده

 


دیگر اشعار : مهدی زکی زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

گره زدم نفسم را به آرزوی شما

بدست علیرضا بابایی در دسته مهدی زکی زاده تاریخ : 91/11/25 ساعت : 3:26 عصر

گره زدم نفسم را به آرزوی شما

 

گره زدم نفسم را به آرزوی شما

ودست و پای دلم را به تار موی شما

به این امید تمام گذشته ام طی شد

که یک نفس بنشینم به روبروی شما

شودبزرگ دل قطره گون کوچک من

ببحرعشق رسدچونکه آب جوی شما

ترانه های بهار ازشما سروده شود

که عطرعاطفه دارد هوای کوی شما

به زیر دین شما رفته ام،جوانه زدم

که غنچه غنچه شوم گل برنگ و بوی شما

بهشت آدم و حوا،بقدر یک سیب است

صفای روضه ی رضوان شدآبروی شما

جمال آینه ایتان جلای حق دارد

نگاه من شده از آن همیشه سوی شما

تمام دفترشعرم فدایتان بادا

غزل کسی نسروده چوگفتگوی شما

ازآنکه آرزوی دیدن خدا دارم...

دویده ام به دل و جان به جستجوی شما

 

مهدی زکی زاده

http://dehali.parsiblog.com/


دیگر اشعار : مهدی زکی زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

سبز سبزم ، نفس باور من بارانیست

بدست علیرضا بابایی در دسته مهدی زکی زاده تاریخ : 91/11/4 ساعت : 8:6 عصر

 

سبز سبزم ، نفس باور من بارانیست

 

سبز سبزم ، نفس باور من بارانیست

هیچکس جزتو دراندیشه ی من پیدانیست

حاصل دم زدن از عشق گل لبخنداست

گرچه شیرینی این خنده پس از گریانیست

متلاطم نشود بحر دلم از هرسنگ

به هوای تو هوای دل من طوفانیست

آدم از جنت اگر رفت بسودای تو بود

جنتی نیست درآن جا که رخ حوانیست

آی لیلای تمنای جنون آمیزم

عشق آغاز طریق تب بی پایانیست

عطر پیراهنت هرچند به من نزدیک است

باز انگار که تقدیر دلم کنعانیست

 

مهدی زکی زاده

 


دیگر اشعار : مهدی زکی زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

برو....بس است....

بدست علیرضا بابایی در دسته مهدی زکی زاده تاریخ : 91/10/20 ساعت : 9:24 عصر

 

حلقه ی پیوند

 

همینکه حلقه ی پیوند بینمان گم شد

شکوفه بر لبمان خالی از تبسم شد

شکست کشتی نوحی که بود خاطر جمع

فضای خانه چو دریای پرتلاطم شد

 شکست سنگ غرورت ،غرور و احساسم

هوای عاطفه ام خالی از ترنم شد

دگربهانه نداریم گل به هم بدهیم

حریم بین من و تو چو حرف مردم شد

اگرچه بی تو برایم زمانه دلگیر است

برو ،بس است ،شمردی که بار چندم شد؟!؟

 چقدر ساده گذشتی ،چقدر تنهاییم

بدون عشق - زمانه – چه بی ترحم شد

 

مهدی زکی زاده قریه علی 

وبلاگ شاعر : http://dehali.parsiblog.com/

 


دیگر اشعار : مهدی زکی زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن