سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 673 ، بازدید دیروز: 4328 ، کل بازدیدها: 9175547


 

عاقلان را با هم این دیوانه دشمن کرده است

از همان روزی که فکر با تو بودن کرده است

 

گول این زنجیرهای دور تختش را مخور

مرزهای سرزمینش را معین کرده است!

 

شک نکن وقتی کنار پنجره می ایستد

با خودش یک عمر تمرین پریدن کرده است

 

سرنخ دنیای خود را عاقلان گم کرده اند

سرنخی که بارها دیوانه سوزن کرده است

 

مشکل دیوانه تنها یک بغل آرامش است

از همین رو پیرهن بر عکس بر تن کرده است

 

خانه ای که سوخت هرگز کار یک دیوانه نیست

یک نفر اینجا به یادت شمع روشن کرده است!

 

"محمد حسین ملکیان"


دیگر اشعار : محمد حسین ملکیان

قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر!

بدست علیرضا بابایی در دسته محمد حسین ملکیان تاریخ : 93/1/6 ساعت : 9:36 صبح

قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر!

 

قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر    !

پیش رویم هم بزن آن را دمادم بیشتر


قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست

می شوم هرآن به نوشیدن مصمم بیشتر


صندلی بگذار و بنشین  روبرویم،وقت نیست

حرف ها داریم ، صدها راز مبهم، بیشتر


    ...راستش من مرد رویایت نبودم هیچ وقت

هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتر


ما دو مرغ عشق، اما تا همیشه در قفس

ما جدا از هم غم انگیزیم، با هم بیشتر


عمق فنجان هرچه کمتر می شود حس می کنم

عرض میز بینمان انگار کم کم بیشتر


خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی

زخم قدری بر دلش بگذار، مرهم بیشتر


حیف باید شاعری خوشنام بودم در بهشت

مادرم حوا مقصر بود، آدم بیشتر

 

سوخت نصف حرفهایم در گلو...اما تو را

هرچه می سوزد گلویم دوست دارم بیشتر

 

 

محمد حسین ملکیان


دیگر اشعار : محمد حسین ملکیان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن