سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 2149 ، بازدید دیروز: 4662 ، کل بازدیدها: 8917012


هیچکس مثل من اینگونه گرفتار نشد

بدست علیرضا بابایی در دسته قاسم نعمتی، محرم تاریخ : 93/8/6 ساعت : 11:12 صبح

خیمه سوزانی طاقانک

 

هیچکس مثل من اینگونه گرفتار نشد

 با شکوه آمده و بی کس و بی یار نشد 

 
حال و روز منِ آواره تماشا دارد

 تکیه گاهم بجز این گوش? دیوار نشد

 

روزه دارم من و لب تشنه وسر گردانم

بین این شهر کسی بانیِ افطار نشد

 

دست بر دست زنم دل نِگرام چه کنم

مثل من هیچ سَفیری خجل از یار نشد

 

خواستم تابرسانم به تو پیغام ، میا

پسر فاطمه ، شرمنده ام انگار ، نشد

 

گر زنی سینه سپر کرده برایم صد شکر

سینه اش سوخته از داغیِ مسمار نشد


قاسم نعمتی


دیگر اشعار : قاسم نعمتی، محرم
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

سبز دنیایی ما سبز ردایت نشود

بدست در دسته ایمان زعفرانچی، محرم تاریخ : 93/8/4 ساعت : 9:56 عصر

 

سبز دنیایی ما سبز ردایت نشود

 

 

سبز دنیایی ِ ما ، سبز ردایت نشود

غزل آنگونه که باشد به سزایت نشود

 

کاش این مرتبه در عرصه هل من ناصر

پرده ها مانع تشخیص صدایت نشود

 

ریزه خوار کرَمَت حاتم طایی ست ؛ حسیـــن

آدمی هست بخواهد که گدایت نشود؟

 

بأبی أنت و اُمی که وظیفه ست ... چرا؟

همه ى ایل و تبارم به فدایت نشود؟

 

فصل بیماری عشق ست ، کسی ممکن نیست

مستعد باشد ؛ این عشق سِرایت نشود

 

ایمان زعفرانچی


دیگر اشعار : ایمان زعفرانچی، محرم

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

بدست علیرضا بابایی در دسته محرم، سید حمیدرضا برقعی تاریخ : 92/9/23 ساعت : 4:0 عصر

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده  و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

 

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

 

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

 

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

 

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

 

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

 

 

سید حمیدرضا برقعی


دیگر اشعار : محرم، سید حمیدرضا برقعی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

وایِ من خیمه ها به غارت رفت

بدست علیرضا بابایی در دسته محرم، محسن عرب خالقی تاریخ : 92/8/24 ساعت : 8:37 صبح

 وسط چند خیمه سوزان خواهری دل شکسته حیران ماند

 

 

وایِ من خیمه ها به غارت رفت

گیسویی رویِ نی پریشان ماند

 

وسط چند خیمه سوزان

خواهری دل شکسته حیران ماند

 

وایِ من چادری به یغما رفت

بانویی معجرش در آتش سوخت

 

مَردِ بیمار خیمه یِ توحید

نیمی از بسترش در آتش سوخت

 

عاقبت هرچه بود با سختی

سر ِ خورشید را جدا کردند

 

مرد خورجین به دستی آوردند

صحبت از دِرهَم و طلا کردند

 

مرد خورجین به دست با سرعت

سوی دارالعماره میتازد

 

مرد خوش قول کوفه با جیبی

مملو از گوشواره میتازد

 

بادِ تند خزان چه سوزی داشت

چند برگی ز لاله ای گم شد

 

در هیاهوی غارت خیمه

گوشوار سه ساله ای گم شد

 

وای از هق هق ِ النگوها

آسمان هم به هق هق افتاده

 

داس ِ بی رحم کینه بر جانِ

غنچه های شقایق افتاده

 

سر عباس را به نیزه زدند

تا ببیند چه بر حرم رفته

 

تا ببیند نگاه یک لشگر

به سوی چند محترم رفته

 

 

محسن عرب خالقی


دیگر اشعار : محرم، محسن عرب خالقی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

با نام عشق، خلقت انسان شروع شد

بدست علیرضا بابایی در دسته محرم، رضا احسان‌پور تاریخ : 92/8/22 ساعت : 8:55 صبح

هر «یا حسین» نقطه‌ی آغاز روضه‌ایست این روضه تا رسید به پایان شروع شد

 

با نام عشق، خلقت انسان شروع شد

جانی گرفت و غصّه به این سان شروع شد

 

فریادِ طبل، ضجّه‌ی زنجیر، شور سنج

با رعدهای تعزیه‌گردان شروع شد

 

در بین ابرهای سیه پوش آسمان

بغضی شکفت، روضه‌ی باران شروع شد

 

ممکن نبود اینکه دو خورشید، همزمان  ...

از قتلگاه، ممکن و امکان شروع شد

 

اقرأ به نام عشق در این دشت پر بلا

بالای نیزه بود که قرآن شروع شد

 

بابا کجاست؟ عمّه چرا گریه می‌کنی؟

هق هق میانِ شام غریبان شروع شد

 

وقتی که روضه‌خوان کمرش را گرفته بود

بالا گرفت گریه و طوفان شروع شد

 

هر «یا حسین» نقطه‌ی آغاز روضه‌ایست

این روضه تا رسید به پایان شروع شد

 

 

رضا احسان‌پور


دیگر اشعار : محرم، رضا احسان‌پور
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

دست ما را به محرم برسانید فقط

بدست علیرضا بابایی در دسته محرم، علی اکبر لطیفیان تاریخ : 92/8/22 ساعت : 8:11 صبح

 گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما دست ما را به محرم برسانید فقط 

 

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

سر این سفره گدا را بنشانید فقط

 

آمدم در بزنم، در نزنم می میرم

من اگر در زدم این بار نرانید فقط

 

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست

چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

 

کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی

فقط از دست گناهم برهانید... فقط

 

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام

مادرم را به عزایم ننشانید فقط

 

صبح محشر به جهنم ببریدم اما

پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

 

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم

گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط

 

حقمان است ولی جان اباعبدالله

محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

 

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی

من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط

 

گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما

دست ما را به محرم برسانید فقط

 

 

علی اکبر لطیفیان


دیگر اشعار : محرم، علی اکبر لطیفیان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

ما نوحه می کنیم و عزادار نیستیم

بدست علیرضا بابایی در دسته اصغر معاذی، محرم تاریخ : 92/8/21 ساعت : 9:28 عصر

ما نوحه می کنیم و عزادار نیستیم  یعنی که عاشقیم و گرفتار نیستیم

 

ما نوحه می کنیم و عزادار نیستیم

یعنی که عاشقیم و گرفتار نیستیم

 

تا صبح دسته دسته تو را سینه می زنیم

اما شب نماز تو بیدار نیستیم

 

عمری اگرچه تشنه ی خونخواهی توییم

در انتخاب راه تو مختار نیستیم

 

این دستها به دامن لطفت نمی رسند

وقتی لب فرات، علمدار نیستیم

 

از دست مرگ، سر به سلامت نمی بریم

تا شورِ عشق هست و سرِ دار نیستیم

 

از زندگی بُریدی و دنیا تمام شد

یک لحظه بی تو باشیم انگار نیستیم

 

ما را به دام عشق حقیقی دچار کن

ما را که عاشقیم و گرفتار نیستیم

 

 

اصغر معاذی


دیگر اشعار : اصغر معاذی، محرم
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

بدست علیرضا بابایی در دسته محرم، حمیدرضا برقعی تاریخ : 92/8/21 ساعت : 9:18 عصر

این اشک ها به پای شما آتشم زدند  شکرخدا برای شما آتشم زدند

 

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکر خدا برای شما آتشم زدند

 

من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن  !

معراج چشم های شما آتشم زدند

 

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هر جا که در عزای شما آتشم زدند

 

از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف

با داغ کربلای شما آتشم زدند

 

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما آتشم زدند

 

گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما، آتشم زدند

 

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما آتشم زدند

 

امروز نیز نیّر وعمان ومحتشم

با شعر در رثای شما آتشم زدند...

 

 

سید حمیدرضا برقعی


دیگر اشعار : محرم، حمیدرضا برقعی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

زخمی عمیق بر تنِ تقدیر خورده است

بدست علیرضا بابایی در دسته امید صباغ نو، محرم تاریخ : 92/8/21 ساعت : 9:10 عصر

 زخمی عمیق بر تنِ تقدیر خورده است گویا به روزهای نفس گیر خورده است

 

زخمی عمیق بر تنِ تقدیر خورده است

گویا به روزهای نفس گیر خورده است

 

وارونه است کار جهان، پس عجیب نیست

دیگی اگر که بر تـهِ کفـگیر خورده است   !

 

این داستان حقیقت تاریخ ماست،چون-

مثل تبر به فرق اساطیر خورده است

 

مردان کوفه از تو حمایت نمی کنند

چون متنِ نامه لاک غلط گیر خورده است!

 

شش ماهه ی شهید، در آغوشِ مادرش

از چشمه ی بهشت برین شیر خورده است

 

حالا تویی و کربِ بلایی که پیش روست

بر پای کودکان تو زنجیر خورده است

 

شقّ القمر دومرتبه تکرار می شود

این بار ماه قافله شمشیر خورده است

 

آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود

تقصیر آب نیست، گلو تیر خورده است...

 

***

آن قدر غرق تشنگی لشگرت شدم

دیدم ردیف شعر تو تغییر کرده است

 

دیدم که زینب آمده در پای ذوالجناح

می پرسد: آفتاب چرا دیر کرده است؟

 

[آن صحنه ای که فرشچیان چند قرن بعد

از عشق بی کران تو تصویر کرده است]

 

دیدم که شام، محشر کبری شده ست وُ باز

زینب تو را هر آینه تکثیر کرده است

 

ای کاش روز واقعه بودم کنارتان

ای کاش ها... مرا به خدا پیر کرده است

 

آقا ببخش!گریه امانم نمی دهد ...

 

 

امید صباغ نو


دیگر اشعار : امید صباغ نو، محرم
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!

بدست علیرضا بابایی در دسته محرم، حسین جنتی تاریخ : 92/8/18 ساعت : 8:28 صبح

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!  نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

 

 

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه   !

نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

 

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،

پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!

 

باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،

به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!

 

شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،

دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!

 

جان من برخیِ " آن مرد " که در شط فرات،

تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!

...

هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،

ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!

 

 

حسین جنتی


دیگر اشعار : محرم، حسین جنتی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

   1   2   3      >

محبوب کردن