سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 2211 ، بازدید دیروز: 4662 ، کل بازدیدها: 8917074


پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت

بدست علیرضا بابایی در دسته سید مهدی موسوی تاریخ : 93/7/10 ساعت : 10:10 صبح

پاییز

 

پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت
پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"

بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو
وقتی که در میان خودم می فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من
حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می کنـــی کـــه مرا زود تر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت

پاییز من ، عزیـــز غــم انگیز برگریـــز
یک روز می رسم و تو را می بهارمت!!!

سید مهدی موسوی


دیگر اشعار : سید مهدی موسوی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها

بدست علیرضا بابایی در دسته سید مهدی موسوی تاریخ : 91/11/4 ساعت : 6:37 عصر

 

همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها

 

همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها

تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها

می روم چون ابر سرگردان به روی کوه و دشت

می روم تنها شوم شاید ببارم سال ها

کو زمین بایری تا مرهم دردم شود

من که از داغ دل خود، سوگوارم سال ها

بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم

سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها

خسته ام ، این مرگ تدریجی امانم را برید

می شمارم روزهای آخرم را سال ها

 

سید مهدی موسوی

 


دیگر اشعار : سید مهدی موسوی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن