سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 5307 ، بازدید دیروز: 6424 ، کل بازدیدها: 9170211


می نوازم با دلم سنتور . باور میکنی ؟

بدست علیرضا بابایی در دسته سرخوش پارسا تاریخ : 91/10/14 ساعت : 2:30 صبح

می نوازم با دلم سنتور . باور میکنی ؟

 

می نوازم با دلم سنتور . باور میکنی ؟

دستگاه دلکش ماهور . باور می کنی ؟

پشت ابرتیره گی ها نور پنهان کرده اند

چهره ام در سایه ها مستور. باور می کنی ؟

عشق یک پرده کشید و دیده گانم کور شد

پیر کنعانم دو چشمم کور. باور می کنی ؟

همچو موسی می کنی اعجاز و من بی اختیار

گم شدن در غار های طور. باور میکنی ؟

مستم اما لب نیالایم به هر پیمانه ای

چون دلم شد خوشه ی انگور . باور میکنی ؟

نام شیرینت برای من تداعی میکند

طعم داغ اشک های شور . باور میکنی ؟

برج و باروی دژ مهر تو یعنی قبله گاه

در وجودت می شوم محصور . باور می کنی ؟

لحظه ای از حس تکریم تو غافل نیستم

می شوم با بندگی مغرور . باور می کنی ؟

گر بگو یم قصد دارم تا بگیرم من ز عشق

خلعت سرداری منصور . باور می کنی ؟

بودنت مثل نفس حس قشنگ زندگیست

در دل تاریکی این گور . باور می کنی ؟...

 

سرخوش پارسا

 


دیگر اشعار : سرخوش پارسا
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بذر جنون

بدست علیرضا بابایی در دسته سرخوش پارسا تاریخ : 91/10/3 ساعت : 10:9 صبح

آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم

 

آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم

این چنین عشق تو در سینه نگهداشت منم

          آنکه در ناز فرو رفته و شاداب توئی

          آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم

آنکه هرگز نگشود دفتر احساس توئی

آنکه رویای تو را خاطره پنداشت منم

          آنکه کافر به دل مومن من بود توئی

          آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت منم

آنکه بر سینه ی من خنجر غم کوفت توئی

او که قامت به قد تیر برافراشت منم

          او که در باغ غزل گشت و خرامید توئی

          او که یک بوته در این باغچه نگذاشت منم

او که عاقل شد و راه خردش جست توئی

آن که در مزرعه اش بذر جنون کاشت منم ...

 

سرخوش پارسا


دیگر اشعار : سرخوش پارسا
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

تنهاترین شبگرد

بدست علیرضا بابایی در دسته سرخوش پارسا تاریخ : 91/10/2 ساعت : 12:29 صبح

 

 تنها ترین شبگرد

 

می شکافم ابرهای تیره را ، سبز خواهم کرد باغ زرد را

در دل دنیایی از نامردمی ، زنده خواهم کرد نام ( مرد) را

 

در دل تنهاییم گم می شوم ... زندگی اینجا کمی زیباتراست

ثبت خواهم کرد درتاریخ عشق ، قصه ی تنها ترین شبگرد را

 

تا تو خورشید منی تنها چرا ؟ نور یعنی انعکاس یاد تو

با توحتی می شود زیبا نوشت ،حرف های تلخ وسخت وسرد را

 

دوست دارم قصه هایت رابگو ، هرچه میخواهد دل دریایی ات...

می سرایم من هم اینجا در سکوت ، آنچه دنیا بر سرم آورد را...

 

من؟خدا را شکر ...اینجا راحتم ، زندگی یعنی نگاهی تازه تر

با نگاهم رنگ رویا می دهم ، لحظه های التهاب و درد را

 

اندکی دیگر کنارم باش تا ، بشکفم در واژه های ساده ات

فاش خواهم کرد در آن ثانیه ، نام آنکه در دلم گل کرد را ...

 

سرخوش پارسا

 


دیگر اشعار : سرخوش پارسا
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

دل تنگ تو می شود ؟ گمانم ... گاهی ...

بدست علیرضا بابایی در دسته سرخوش پارسا تاریخ : 91/9/17 ساعت : 3:22 عصر

 

دل تنگ تو می شود ؟ گمانم ... گاهی ...

 

دل تنگ تو می شود ؟ گمانم ... گاهی ...

همرنگ تو می شود ؟ گمانم ... گاهی ...

 

در سرخوشی و جنون و بی پروایی

همسنگ تو می شود ؟ گمانم ... گاهی ...

 

باید کمی از تو دور ... نه ! ممکن نیست !

پیمانه ای از غرور ... نه ! ممکن نیست !

 

من عابر جاده های دردم اما

از خانه ی تو عبور ... نه ! ممکن نیست!

 

ای واژه ی شاعرانه سر سبز بمان

در سردی این زمانه سرسبز بمان

 

یک صاعقه باغ آرزو را خشکاند؟

تو در دل یک بهانه سرسبز بمان

 

حس خوش عطر بودنت دلچسب است

گهگاه ز خود ربودنت دلچسب است

 

چون قاصدکی تو را سپردم به نسیم

در اوج بمان ستودنت دلچسب است

 

 

سرخوش پارسا

 

 


دیگر اشعار : سرخوش پارسا
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن