سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 631 ، بازدید دیروز: 3242 ، کل بازدیدها: 8918736


تو را برای شبی عاشقانه کم دارم

بدست علیرضا بابایی در دسته جعفر مقیمیان تاریخ : 93/3/5 ساعت : 7:12 عصر

تو را برای شبی عاشقانه کم دارم

 

تو را برای شبی عاشقانه کم دارم

تو را برای دعای شبانه کم دارم

تو را و گرمی آغوش مهربانت را

برای خلوت و سرمای خانه کم دارم

غروب آمد و اسباب غم فراهم شد

برای گریه ام این بار شانه کم دارم

من آن پرنده ی تنهای زیر بارانم

کمی درخت و کمی آشیانه کم دارم

نخواه از تو و این میل کهنه برگردم

که در برابر حرفت بهانه کم دارم

ببخش اگر سخنانم تو را مکدر کرد

من از تبار عذابم ترانه کم دارم

 

جعفر مقیمیان


دیگر اشعار : جعفر مقیمیان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

من و چشمی که طاقت کرد با چشم انتظاری ها

بدست علیرضا بابایی در دسته جعفر مقیمیان تاریخ : 93/1/16 ساعت : 8:50 عصر

من و چشمی که طاقت کرد با چشم انتظاری ها

 

من و چشمی که طاقت کرد با چشم انتظاری ها

و تقویمی که خط می خورد بعد از بیقراری ها

 

من و حسی که از انگشتهایش درد می ریزد

من و اشکی که می خشکد به پای بردباری ها

 

کنار بالشم یک قاب عکسی از تو افتاده

امان از خاطرات دردناک یادگاری ها

 

تو و یک خال ،  نه ،  یک نقطه در پایین لبهایت

خدا و شاهکار خلقت و این ریزه کاری ها

 

زمستان وار جسمم را نبودت سرد خواهد کرد

دریغ از کوشش بیهوده و پوچ بخاری ها

 

کمی آن ور تر از من ماتمم را جشن می گیرند

کلاغان و کبوترها ، پرستو ها ، قناری ها  . .

 

جعفر مقیمیان


دیگر اشعار : جعفر مقیمیان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

همیشه با دل تنگ و تپیده می آیی

بدست علیرضا بابایی در دسته جعفر مقیمیان تاریخ : 92/10/13 ساعت : 12:50 صبح

همیشه با دل تنگ و تپیده می آیی  تو مثل حرمت اشکی چکیده می آیی

 

همیشه با دل تنگ و تپیده می آیی

تو مثل حرمت اشکی چکیده می آیی


همیشه با دل خونین و خاطری غمگین

تو مثل سرخی خونی به دیده می آیی


گهی شبیه خزنده خزید و خواهی رفت

ولی شبیه کسی که گزیده می آیی


دمی چه بی خبر و ناگهان شبیه نسیم

به روی پیکر سردم وزیده می آیی


گهی تو خسته و بی حال وساکتی انگار

که از مسافت دوری رسیده می آیی


و اینکه بعد شب تیره و غم آلودم

تو مثل روشنی یک سپیده می آیی


چه شد شکوفه و برگت به زیر تیر تگرگ؟

درخت بی گل و برگی-تکیده می آیی    !


شبی تو در پی من در میان این مردم

شبیه آدم -آدم ندیده- می آیی     ..

 

 

جعفر مقیمیان


دیگر اشعار : جعفر مقیمیان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن