سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 316 ، بازدید دیروز: 6433 ، کل بازدیدها: 8897492


عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

بدست علیرضا بابایی در دسته بهمن صباغ زاده تاریخ : 93/12/6 ساعت : 3:21 عصر

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

 

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

لیلی و مجنون قصه‌ی شیرین‌تری دارد

 

دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی

هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد

 

حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت

- عاشق که باشی - بیت‌های محشری دارد

 

با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی

هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد

 

حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است

شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد

 

بهمن صباغ زاده


دیگر اشعار : بهمن صباغ زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

ای که اخمت به دلم ریخت، غمِ عالم را

بدست علیرضا بابایی در دسته بهمن صباغ زاده تاریخ : 92/6/2 ساعت : 11:29 صبح

 

ای که اخمت به دلم ریخت، غمِ عالم را  خنده‌ات می‌بَرَد از سینه، دو عالم غم را

 

ای که اخمت به دلم ریخت، غمِ عالم را

خنده‌ات می‌بَرَد از سینه، دو عالم غم را

 

برق لب‌های تو یادآور شاتوت و شراب

چشمه‌ی اشک ِتو بی‌قدر کند زمزم را

 

گاه از آن غنچه، فقط زخم زبان می‌ریزی

گاه با بوسه شفابخش کنی مرهم را

 

بسته‌ای غنچه‌ی سرخی، به شب گیسویت

کرده‌ای باز رها... خرمن ابریشم را

 

نرگست عربده‌جوی و لبت افسوس‌کنان

با همین‌هاست که دیوانه کنی آدم را

 

بهـمن صباغ زاده

 


دیگر اشعار : بهمن صباغ زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

شانه را در هوس زلف کجت آزردم

بدست علیرضا بابایی در دسته بهمن صباغ زاده تاریخ : 91/12/16 ساعت : 2:19 عصر

 

اشک ، لبهای پُر از زخم مرا تر میکرد

 

شانه را در هوس زلف کجت آزردم

بار کج بود که بر شانه به منزل بردم

 

اشک ، لبهای پُر از زخم مرا تر میکرد

عوض بوسه فقط زخم زبان میخوردم

 

با دل تنگ به امید فرج میرفتم

باز با سر به دل سنگ تو برمیخوردم

 

مست میکردم و دنبال خودم میگشتم

آنقدر مست ، که گاهی به خودم میخوردم

 

دور باطل زدم و باختم و بازی را

در همان نقطه ی آغاز به پایان بردم

 

دم رفتن، نفسی تنگ در آغوشم گیر

چادر گلگلی ات را کفنم کن، مُردم

  

بهمن صباغ زاده

 


دیگر اشعار : بهمن صباغ زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

سیاه مست ترین تاک

بدست علیرضا بابایی در دسته بهمن صباغ زاده تاریخ : 91/8/6 ساعت : 8:54 صبح

سیاه مست ترین تاک

 

تمام شب در میخـانه را کمین زده ام

سیاه مست ترین تاک را زمین زده ام

 

برای اینـکه نیاید بــه چشمهایـم خواب

دلی به آب و به دل ، آب آتشین زده ام

 

تو را بـه تیشـه از اندام کـــوه دل کندم

حریردشت تنت را ، خودم نگین زده ام

 

به بوی عطر تو چسبیده حس لامسه ام

به دامنــی کــه نداری هزار چیــن زده ام

 

به بوسه ی لب و دندان سیاه کرده امَت

به سینه های تــو مهــر صدآفرین زده ام

 

سـری بریده و در دست سینه ریـــز غـــزل

سری به سینه ی عاشق ترین ترین زده ام

 

بهمن صباغ زاده


دیگر اشعار : بهمن صباغ زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

شبی شراب به یاد تو نازنین خوردم

بدست علیرضا بابایی در دسته بهمن صباغ زاده تاریخ : 91/7/18 ساعت : 10:49 صبح

که چشم مست تو را دیدم و زمین خوردم

 

شبی شراب به یاد تو نازنین خوردم

شراب ناب از انگور دستچین خوردم

 

به کوچه آمده بودم کمی هوا بخورم

که چشم مست تو را دیدم و زمین خوردم

 

بریده بود تب تشنگی امانم را

برای رفع عطش آب آتشین خوردم

 

یکی سلامتی تو، یکی به عشق تو، باز

یکی به یاد تو عاشق‌ترین‌ترین خوردم

 

به مست خرده مگیر، از سیاه‌مستی بود

هزار مرتبه تا پا شدم زمین خوردم

 

تو پشت پا به دل من، من از زبان تو زخم

تو آن‌چنان زده‌ای و من این‌چنین خوردم

 

بهمن صباغ زاده 


دیگر اشعار : بهمن صباغ زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست

بدست علیرضا بابایی در دسته بهمن صباغ زاده تاریخ : 91/7/15 ساعت : 8:41 عصر

کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست

 

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست 

کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست 

 

همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا

تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست

 

به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم

غــــزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیست

 

 مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری

بپوشان بافه های گیسویت را ،بند لازم نیست

 

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست

 

فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک ـ

جـــدا دخل مـــــرا می آورد پیــوند لازم نیست

 

بهمن صباغ زاده


دیگر اشعار : بهمن صباغ زاده
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن