
گیسو رها که از قل و زنجیر می شود
چون سیل روی شانه سرازیر می شود
خوشبخت آنکه موی تو را شانه می کند
اصلا کسی که موی تو را ... پیر می شود ؟ !
خورشید من ! نپرس چرا کوچک است دل
دریا که شد اسیر تو ... تبخیر می شود !
دردا به حال قافله ی قلب من که باز
دارد نگات ، تیغه ی شمشیر می شود
ای کاش مثل سفره ی حاتم شود لبت
آن وقت عاشقی چو منم سیر می شود
اصلا نیاز نیست چشید از تو آدمی
با یک نگاه ِ ساده نمک گیر می شود
تا زنده ام بیا ! که در این سرزمین ِ پیر
بعد از وفات ، از همه تقدیر می شود
من مات ِ چشم های تو بودم از ابتدا
عاشق همیشه زود زمینگیر می شود
تا چند بیت پیش ، دلم مال من نبود
حالا که پس گرفته امش ... دیر می شود !
علی اکبر آغاسیان
کسی پیشنهاد عکس بهتر داره بده تا بزارمش به دلیل فیلترینگ بیش از حد نتونستم عکس مناسب پیدا کنم
دیگر اشعار : علی اکبر آغاسیان
نویسنده : علیرضا بابایی