
گفتی جوان که مثل شما گوشه گیر نیست
آیا کمرخمیده عشق تو پیر نیست ؟
چشمی مثال چشم تو که فتنه می کند ...
آیا برای بازی شیطان اجیر نیست ؟
آیا برای وصف تو ای بی نهایتم ...
شاعر به حکم وزن کلامش اسیر نیست ؟
آه ای کلاغ بی خبرم خوب میبری
اما دل شکسته عاشق پنیر نیست
زجرآور است اینکه ببینم برای "تو"
دلداده ای چو "من" بجز یک ضمیر نیست
ای چشم خسته قیمت یک پلک باز چند؟
سوی نگار و بهر نگاهی که سیر نیست
از گله رانده اند مرا ای غزال من
شیری که خود به دام بیافتد که شیر نیست
مصطفی مسعودی
دیگر اشعار :
نویسنده : علیرضا بابایی