سفارش تبلیغ
صبا ویژن
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 493 ، بازدید دیروز: 581 ، کل بازدیدها: 11452317


صفحه نخست      

من آرزوی تو کردم که بیشتر باشی

بدست علیرضا بابایی در دسته علی_علی اکبری تاریخ : 94/10/30 ساعت : 10:27 صبح

من آرزوی تو کردم که بیشتر باشی

 

من آرزوی تو کردم که بیشتر باشی

برای این دل سردم تو بال و پر باشی

 

من از نبود تو تنها شدم ولی ای کاش

خدا کند که بیایی و بیشتر باشی

 

شب است و تازه شروع شراب و شیدایی

بیا که خاتمه ی این شب و سحر باشی

 

هوای کوی تو امشب هوای شیدایی است

چه میشود که ز غم های خود به در باشی

 

تو با قدم زدنت تازه عاشقم کردی

بمان که با قدمت سایه ای به سر باشی

 

به شاعری من این بس که سهم من شده ای

تو امدی که برای دلم سپر باشی

 

بیا که این دل من راه عاشقی دارد

خدا کند که تو هم در همین سفر باشی

 

 

علی_علی اکبری


دیگر اشعار : علی_علی اکبری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟!

بدست علیرضا بابایی در دسته حسین زحمتکش تاریخ : 94/10/23 ساعت : 10:51 عصر

چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟!

 

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند
چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟!

بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند

برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند

همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم!
برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند…

اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند

بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را …
که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند

حسین زحمتکش


دیگر اشعار : حسین زحمتکش
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم

بدست علیرضا بابایی در دسته مرتضی خدمتی تاریخ : 94/10/22 ساعت : 10:23 عصر

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم

 

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم

مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردم
اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم

خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد
دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم

زمین را مثل اسکندربه حکم عشق او گشتم
شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی کردم

ولی هرنقطه ای رفتم شعاع درد دورم زد
به دستش داشت پرگاری که فکرش رانمی کردم

به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم
مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی کردم .........


مرتضی خدمتی


دیگر اشعار : مرتضی خدمتی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من

بدست علیرضا بابایی در دسته شیرین خسروی تاریخ : 94/10/22 ساعت : 9:56 عصر

جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من

 

جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من !
ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار من

باید جهان و نظم قدیمش عوض شود
هر کار می کنم که تو باشی کنار من

دادم عنان زندگی ام را به عشق تو
از اختیار عقل گذشته است کار من

چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام
اینگونه است در غم تو روزگار من

حالا بیا و مثل نسیمی عبور کن
از گیسوان مضطرب بی قرار من

حالابیا و ساده ترین حرف را بزن
پایان بده به سخت ترین انتظار من …!!


شیرین خسروی


دیگر اشعار : شیرین خسروی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

<      1   2   3   4      

محبوب کردن