سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
تبلیغات در پارسی بلاگ
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 5411 ، بازدید دیروز: 4765 ، کل بازدیدها: 921100


کافیست تا که از سر این کوچه بگذرد...

بدست محسن آبیار در دسته حمید چشم آور تاریخ : 93/2/31 ساعت : 7:0 صبح




گیسو به دست می کشد از رخ نقاب را

تا  شرم  در  نقــاب  کشد  آفتـــــاب  را


با غمزه ای کشیده به جریان جزرو مد

دریــا و رودخانـــه و جــــوی وسراب را


پلک از حریر بسته حصاری به دور چشم

مو از هوس به دور تنش پیــــچ و تـاب را


کافیست تا که از سر این کوچه بگذرد

تا شط خون کند جگر شیخ و شاب را

 

با هر قدم به دفتــر شعرم می آورد

عطر نسیم وسوسه انگیز خواب را


وقتی ((گناه عشق)) برایم مقدر است

دیگر چـــه حاجتیست بجویـــم ثواب را


ما عشق را به خلوت شبها سپرده ایم

از ما بـــه پند شیـــخ بگــو این جواب را:


-دوزخ سزای ماست به تاوان عشق اگر

من  راضیـــم بــــه  داشتن  او  عذاب را









"حمید چشم آور"

دیگر اشعار : حمید چشم آور
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

سکوت که می آید در دلم دلهره ای به پا میکند

بدست علیرضا در دسته فاطمه مهدوی تاریخ : 93/2/31 ساعت : 7:0 صبح

من که بی هیچ میمانم

 

سکوت که می آید در دلم دلهره ای به پا میکند

انگار کسی بی صدا نامت را صدا می زند و من

دوباره دلتنگ می شوم

کاش بیشتر صدایت میزدم

کاش بیشتر پاسخم میدادی

کاش بیشتر می گفتی،کاش بیشتر می شنیدم،بیشتر می دیدم، بیشتر دوستت میداشتم

ای کاش بیشترزندگی می کردیم

وکاش و ای کاش و لعنت بر این کاش ها که سکوت را زهر می کند بر دهانم!

و وای بر آن لحظه که خاموشی بر این سکوت همراه شود

دیگر انگار و گویی و ای کاش هیچ

همه توست

خاموشی در دل سکوت خنجر نبودنت را بر دلم می زند و

همه تو را میبینم،همه تورا می شنوم،همه تورامی خوانم

همه تو میشوی!

تو که خودت را در آینه می نگری

تو که به من خیره می شوی

تو که قهوه می نوشی

تو که سلام می کنی

تو که به خواب میروی

نه،به خواب نه،تو که می روی!

تو که تمام می روی و

من که بی هیچ میمانم

از این است که من همه

دلداده سکوتم،عاشق خاموشی،دیوانه هیچ

 

فاطمه مهدوی


با تشکر از ساراگل تقدیم شما

 


دیگر اشعار : فاطمه مهدوی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا




خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها

گیسوانت  گــــره  کــــور  پریشانـــی ها


اشک تو در صدد حمله قلبی به من است

یورش  آورده  به  من  لشکر  اشکانی ها


نقش ابروی تو را جای مدل در سر داشت

طاق ها  ساخت  اگر  دولت  ساسانی ها


از لب سرخ تو حرفی نزدم می ترسم

زعفران  باد کند  دست ِ خراسانی ها


چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر

آشنایند  بـــه  ایـــن  منظـــره  گیلانی ها


درّی و در دل یک مشت پر از مروارید

نادری  باز  در  انبــــوه  فراوانـــی ها





"جواد منفرد"


دیگر اشعار : جواد منفرد
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار




شبیـه  مورچـــــه ای زیــــــر پـــا  لگد  شده ام

و مدتی است که حس می کنم جسد شده ام


بــــرای من کـــــــــــه دروغ بزرگتان بودم

سعادتی است که امروز مستند شده ام


من از شبی که به پوچیم طعنه زد شیطان

به خــویش آمدم امروز اگــــر عدد شده ام


از آن شبی که مسیر خدا دوتا می شد

اسیــر حیله ی هر پـــای نابلد شده ام


شبیه نیمه ای از سایه ی خودم هر شب

کـــه دربه در پی آن نیمه می رود شده ام


و مثــل سیـگاری بعــد آنکه دود شدم

به زیر پاشنه ی کفشتان لگد شده ام


من آن ستاره ی تاریک و بی نشان هستم

کـــه در حوالـــی شهــر شما رصد شده ام

 

مرا بـــه چوبـــه ی دار درخت ها بستید

به جرم آنکه از این کوچه باغ رد شده ام










"حمید چشم آور"

دیگر اشعار : حمید چشم آور
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

شاید همین دیروز بود

بدست علیرضا در دسته مجید لواف تاریخ : 93/2/30 ساعت : 7:0 عصر

کوچ پرندگان

 

شاید

همین دیروز بود

موهایت را به آیینه دادی

دلتنگی هایم را ببرد

و دیگر

هیچ بادی

خواب درهم پنجره ها را بهم نریزد

 

به چمدان کوچکت فکر می کنم

که حرف های بزرگی داشت

به قطاری که در تو سوار می شود

و کوپه کوپه

مرا دود می کند

 

سرتاسر خانه

یخ زده است!

شما

صدای مرا

از جایی می شنوید

که هیچ نشانه ای از حیات

وجود ندارد

 

شاید

همین فردا

پرنده ها به سمت خانه باز گردند

تو

به سمت خانه

آنقدر قند

در فنجان قهوه ات حل خواهی کرد

که تلخی این همه سال به چشم نیاید

و من

به در فکر می کنم

که آمدن یا رفتنت

برایش

هیچ فرقی نمی کند

 

مجید لواف 


با تشکر از ساراگل تقدیم شما

 


دیگر اشعار : مجید لواف
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

پُرِ زخمم و غم قهرِ تو مانند نمک

بدست آسفنداک در دسته جواد مـزنـگــی تاریخ : 93/2/30 ساعت : 3:6 عصر

پر زخمم و غم قهر تو مانند نمک

پُرِ زخمم و غم قهرِ تو مانند نمک
به گمانم که بمیرم، تو بگویی به درک


به هوای تو دلم یکسره، آرام و یواش
می کشد از سر دیوار حیاط تو سرک


مدتی هست که فهمیده ام آن خنده ی تو
در خودش داشته مجموعه ای از دوز و کلک


تا که من دق کنم از غصه، برایش هر روز
می کشی سرمه و سرخاب و سفیداب و زَرک


رنگ و رویم شده از تندی اخلاق تو زرد
شده ام لاغر و پژمرده، لبم خورده ترک


دوستی گفت: "گمانم که به این حالت تند
عاشقی را زده در خانه ی قلب تو محک"


"دوستت دارم" و با گفتن آن صدها بار
داده ام دست دل سنگ و سیاه تو گَزک


گفته بودی که شکایت نکنم...چشم! دعا:
حافظت دست خدا باشد و اَللهُ مَعک

 

جواد مزنگی


دیگر اشعار : جواد مـزنـگــی
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

شما نمی دانید چه ام شده است

بدست آسفنداک در دسته مهدی لطیفی تاریخ : 93/2/30 ساعت : 2:57 عصر

 

شما نمی دانید چه ام شده است
از کوچه پس کوچه های پشت پنجره تان می گذرم
و دلم به اندازه ی تمام ظرفهای آشپزخانه مان شکسته است ....
و شما نمی دانید چه ام شده است !
دلم به اندازه ی نبض تن تمام گنجشک ها حوالی شما تند می تپد
دلم به اندازه ی همه ی کسانی که برای رسیدن به جایی
دیرشان شده است ، شور می زند !
دلم قدر همه ی تا به حال خواستنم دیگر تو را نمی خواهد
و قرار هم نیست
شما بفهمید چه ام شده است ....

 


مهدیه لطیفی

___________________________________________________

"با تشکر از امیر به خاطر پیشنهاد این قطعه"

 


دیگر اشعار : مهدی لطیفی
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

کشوری را فتح اگر کردی اسیران را نکش!

بدست علیرضا در دسته اصغر عظیمی مهر تاریخ : 93/2/30 ساعت : 2:45 عصر

بچه شیر

 

کشوری را فتح اگر کردی اسیران را نکش  !

ارتش از هم گرچه می پاشی امیران را نکش!

 

جنگلی را گر به آتش می کشی دستت درست!

در میان دشت دیگر بچه شیران را نکش!

 

ما که هرکاری که می گویی برایت می کنیم!

بعد از انجام فرامینت اجیران را نکش!

 

کی کسی کاری به کار گوشه گیران داشته ست؟

خواهشی دارم که لطفاً گوشه گیران را نکش!

 

هرچه می خواهی تو با مغز جوانان می کنی!

دست کم لطفی کن و مِن بعد پیران را نکش!

 

هرچه سر پایین می اندازم نگاهت با من است!

اینچنین با بی حیایی سربزیران را نکش!

 

 

اصغر عظیمی مهر


دیگر اشعار : اصغر عظیمی مهر
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام

بدست علیرضا در دسته فاطمه طاهریان تاریخ : 93/2/30 ساعت : 7:0 صبح

زمستان سرد
از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام
بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خیمه زد
من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام
 
با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم
بی تو دارم بی کسی را تازه باور می کنم
در نبودت، زیر رگباری از این تنها شدن
عاشقانه خاطراتم را چو سنگر می کنم
 
از کلامم هر کسی شیدایی ام را خوانده است
یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است
ساعتم از تیک تاکش، با نبودت ایستاد                              
برگ تقویمم در آن روزی که رفتی مانده است
 
کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود
کاش در تقدیر ما دوری و دل تنگی نبود
بی تو جانم را به لب می آورد آشفتگی
سرنوشتم کاش قلبش این چنین سنگی نبود      
فاطمه طاهریان 
با تشکر از ساراگل تقدیم شما

دیگر اشعار : فاطمه طاهریان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

عاشق شدن جگر می خواس نداشتی

بدست میم... در دسته حامد عسکری تاریخ : 93/2/29 ساعت : 8:58 عصر

نامه آخرت به دستم رسید
بالاخره تونستی پستش کنی

خیلی پلا میونمون خراب شد
دیگه نمی تونی درستش کنی

جون به لبم رسید تا رامم بشی
چه جوری این شعله رو خاموش کنم

شاید ببخشمت ولی محاله
نامه آخرو فراموش کنم

نوشتی آسمونمون تموم شد
هرچی که بوده بینمون تموم شد

تو ساده رد شدی ولی جدایی
خیلی برای من گرون تموم شد

تو آسمون قلب من پریدن 
یه ذره بال و پر می خواس نداشتی

به من نگو تقصیر سرنوشته
عاشق شدن جگر می خواس نداشتی

با این حساب حرفی دیگه نمونده
منم دیگه حرفامو جم می کنم

چندتا غزل میمونه چندتا نامه
اونم یه خاکی تو سرم میکنم

ازما گذشته اینو بشنو برو
که چوب حراج نزنی دلت رو

دل به کسی بده که وقتی میره
رژت رو پاک کنه نه ریملت رو


دیگر اشعار : حامد عسکری
<   <<   11   12   13   14   15   >>   >

محبوب کردن