سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
کتابخانه های ایران
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 904 ، بازدید دیروز: 5785 ، کل بازدیدها: 964905


تو آشنای نهان و حقایقم هستی

بدست علیرضا در دسته مسعود غلامی تاریخ : 93/3/2 ساعت : 7:0 عصر

تو آشنای نهان و حقایقم هستی

 

تو آشنای نهان و حقایقم هستی

تو منطبق به تمام سلایقم هستی

 

میان این همه آدم فقط تو تنهایی

که بر اساس نیاز و علایقم هستی

 

دلیل هستی من را اگر نمی دانی

خودت همان گل سرخ شقایقم هستی

 

اگر مقایسه گردد وجود من با تو

نتیجه این که تو کامل مطابقم هستی

 

خیال روز و شب من همیشه یکسان است

تو در میان زمان و دقایقم هستی

 

همیشه عاشقت هستم اگرچه می دانم

که صد برابر این حس تو عاشقم هستی

 

مسعود غلامی


با تشکر از سارا


دیگر اشعار : مسعود غلامی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

اردیبهشتم در تب ِ پاییز ، گم شد!

بدست محسن آبیار در دسته حسنا محمد زاده تاریخ : 93/3/2 ساعت : 12:25 عصر


اردیبهشتم در تب ِ پاییز ، گم شد

در برگ ریزان‌های وَهم آمیز، گم شد


هی دانه دانه دانه گل‌های انارم

در بادهای وحشی و یک ریز، گم شد


انگورهای آبدار ِ تاک هامان

در خمره‌های از تهی لبریز، گم شد


تاریخ من با آخرین اسطوره‌هایش

بین غبار لشگر چنگیز گم شد


فریادهای ِ سینه ی مشروطه خواهم

پشت سکوت ممتد تبریز ، گم شد


من ماندم و ماه و شبی یلدایی اما

ابری رسید از راه – ماهم نیز- گم شد





"حسنا محمد زاده"

.................................................................................

اینکه خوش سلیقه باشی خودش به تنهایی هنر زیبا زیستن است مثل "الهه" سپاس فراوان بابت همراهی اش!

 


دیگر اشعار : حسنا محمد زاده
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

رصد کرده است ماه ازبام سبز کلبه جایت را

بدست علیرضا در دسته سیدحسین فصیحی تاریخ : 93/3/2 ساعت : 7:0 صبح

رصد کرده است ماه ازبام سبز کلبه جایت را

 

رصد کرده است ماه ازبام سبز کلبه جایت را

ومی پالد میان نقش قالی رد پایت را

 

تمام آسمان امشب برایت در زمین پهن است

بغل کرده است با دستان سبزش روستایت را

 

درآغوش بهار و سبزه داری کلبه ی از گل

و مرغان هوا دارند از بالا هوایت را

 

سحر از اول شب تا خودش دور تو می گردد

نسیم صبح و شبنم می نوازد گونه هایت را

 

نشسته برلب چشمه حصیر عشق می بافی

و در می آورد گنجشکی آنسوتر ادایت را

 

تو آخر سوی در یا می روی همراه ماهی ها

ومی بوسد پیاپی موج دریا جایِ پایت را

 

سیدحسین فصیحی


با تشکر از ساراگل تقدیم شما


دیگر اشعار : سیدحسین فصیحی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر

بدست میم... در دسته حامد عسکری تاریخ : 93/3/1 ساعت : 8:32 عصر

 

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر 
با همه گرمیم... با دل های تنها بیشتر 

درد را با جان پذیراییم و با غم ها خوشیم 
قالی کرمان که باشی می خوری پا بیشتر 

بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار 
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر

هر شبِ عمرم به یادت اشک می ریزم ولی 
بعدِ حافظ خوانیِ شب های یلدا بیشتر 

رفته ای ... اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت 
من که دلتنگ توام امروز ... فردا بیشتر

زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر 

هیچ کس از عشق سو غاتی به جز دوری ندید 
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر 

بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی :"عاشقم" 
خون انگشتم بر آجر حک کنم : ما بیشتر... 

====

( از مجموعه سرمه ای حامد عسکری)

 


دیگر اشعار : حامد عسکری

در این خیال پر از انعکاس چشمانت

بدست علیرضا در دسته تارا روحانی رانکوهی تاریخ : 93/3/1 ساعت : 7:0 عصر


گم شدن در مردم

 

 

در این خیال پر از انعکاس چشمانت   

شبیه عابری ام ناشناس چشمانت  

 

که توی بهت خیابان خسته میلولم  

میان وسعت اندوه خاص چشمانت  

 

بیا و دست مرا توی دستهات بگیر  

ببین که گم شده ام بی حواس چشمانت

 

سپرده ام به قماری که مثل تقدیر است  

تمام زندگی ام را به تاس چشمانت  

 

اجابت همه ی لحظه های دلتنگی است  

عبور عطر جنون ریز یاس چشمانت  

 

شبیه مزرعه ای ناگزیر پاییزم  

بیا که دل بسپارم به داس چشمانت 

 

تارا روحانی رانکوهی


با تشکر از سارا

دیگر اشعار : تارا روحانی رانکوهی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

نگاه پنجره بی رنگ می شود بی تو...

بدست محسن آبیار در دسته ناشناس تاریخ : 93/3/1 ساعت : 1:0 عصر

 

 

 

 

مرو بمان که دلم تنگ می شود بی تو

نگاه پنجره بی رنگ می شود بی تو

 

شبی که خلوت من از حضور تو خالیست

صدای شب چه بد آهنگ می شود بی تو

 

تمام فاصله ها با تو می شود نزدیک

همیشه فاصله فرسنگ می شود بی تو

 

نگاه سنگی من با تو نرم تر از آب

نگاه آب ولی سنگ می شود بی تو

 

کنار وسعت شب یک ستاره زیبا نیست

برای من که دلم تنگ می شود بی تو

 

 

 

"نا شناس"

.........................................................................

این روزها حضور همیشگی "سارا" و انتخاب های زیبایش جولان می دهد! سپاس


دیگر اشعار : ناشناس
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

حالش خراب بود، سرش گیج و مست مست

بدست آسفنداک در دسته فروغ تنگاب جهرمی تاریخ : 93/3/1 ساعت : 12:27 عصر

امد دوباره روی همان بالکن نشست

حالش خراب بود، سرش گیج و مست مست

آمد  دوباره  روی  همان  بالـکن  نشست


یک دور به تمــام خیــابــان نگــاه کرد

به جفت های مسخره ی دست توی دست


لبخند زد بــه هر که دلش  را  فروختــه

لبخند زد به هرکه شبیه خودش شکست


آغـوش  بــاز  کــرد  و  تنش  را  بــه  بــاد  داد

حس کرد مثل سایه اش امشب سبک شده ست


راضــی نشد پرنده ی کوچک...وبالـــکن

دیگر برای بال و پرش پست پست پست


بارید تا دمـادم صبـــح و کسـی ندید

بد مستی قشنگ جوانی غزل پرست


صبـــح  آسمــان  برای  پریدن  زلال بـــود

آماده شد دل از همه ی بیت ها گسست...


اشکی چکیدو...آه چقدر آشناست این-

دستی که پلک های مرا عاشقانه بست

 

 

فروغ تنگاب جهرمی


دیگر اشعار : فروغ تنگاب جهرمی
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

یک درختِ پیرم و سهم تبرها می شوم

بدست آسفنداک در دسته نجمه زارع تاریخ : 93/3/1 ساعت : 12:3 عصر


یک درختِ پیرم و سهم تبرها می شوم

یک درختِ پیرم و سهم تبرها می شوم

مرده ام، دارم خوراکِ جانورها می شوم

 

بی خیال از رنجِ فریادم تردّ د می کنند

باعث لبخندِ تلخِ رهگذرها می شوم


با زبان لالِ خود حس می کنـم این روزها

هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم


هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این

این کـــه دارم مثل مفقودالاثـرها می شوم

...

عاقبت یک روز بـــا طرزِ عجیب و تـــازه ای

می کُشم خود را و سرفصلِ خبرها می شوم!



نجمه زارع

دیگر اشعار : نجمه زارع
دیدگاه

نویسنده : آسفنداک

 

 

 

می وزد باران،چرا خود را مرتب کرده ای؟

زلف را پیچیده ای چون نیش عقرب کرده ای!

 

بر لباست می زنی عطری که دارد بوی خاص

کاج های کوچه را بی دین و مذهب کرده ای!

 

چون اناری در مسیر رود می غلطی قشنگ

آب را از قرمزی هایت لبالب کرده ای

 

باد می خواهد بماند،کرده او اتراق چون

بر سرت گل های سرخی را مرتب کرده ای!

 

از زمانی که به دست باد دادی زلف را

روزهای روشنم را چون دل شب کرده ای!

 

گرچه تاثیری ندارد رفتنم....اما بدان

از طبیبت خواستم....میگفت که تب کرده ای!

 

 

 

 

"مجتبی اصغری فرزقی"

 


دیگر اشعار : مجتبی اصغری فرزقی
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبی...

بدست محسن آبیار در دسته فاضل نظری تاریخ : 93/3/1 ساعت : 11:8 صبح




هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبی

این نیز نگاهی است به افتادن سیبی

 

در غلغله جمعی و تنها شده ای باز

آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی

 

آخر چه امیدی به شب و روز جهان است

باید همه عمر خودت را بفریبی

 

چون قصه آن صخره که از صحبت دریا

جز سیلی امواج نبرده است نصیبی

 

آیینه تاریخ تو را درد شکسته است

اما تو نه تاریخ شناسی نه طبیبی !





"فاضل نظری"


دیگر اشعار : فاضل نظری
دیدگاه

نویسنده : محسن آبیار

<   <<   11   12   13   14   15   >>   >

محبوب کردن