سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 5267 ، بازدید دیروز: 5262 ، کل بازدیدها: 8601425


به خاطر چه زنده ای؟

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 95/4/23 ساعت : 3:59 عصر

 

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

 

کسی سؤال می کند

به خاطر چه زنده ای؟

و من برا ی زندگی، تو را بهانه می کنم

 

--------------------

پ ن :  کارت عروسی خودم

دوستان دعوتید به جشن عروسی با حضورتون در شادی ما شریک باشید


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 95/4/23 ساعت : 3:49 عصر

بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه

 

بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه  

دارد به کجا می برَدَم این غم ِ جانکاه ؟!

 

فرجام پلنگانه ام از دست تو مرگ است

از دست تو ای ماه ! تو ای ماه ! تو ای ماه !

 

لبخند بزن "پنجره ی بسته ی " خود را

بگشای به روی من ِ بدجور " هوا خواه " !

 

تا دامنه ی دامنت آشفته ترین است ؛

هستی تو دلیل سفر این همه سیّاح

 

تنها روش "کشف حجاب" تو همین است ،

باید که عمل کرد به " قانون رضا شاه "

 

" شیرینی " و پابند "اصولت " و چه افسوس !

" فرهاد وَش " اما نشدی "طالب اصلاح "

 

 

حنظله ربانی


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

دو قدم پیش می آیم ، دو قدم بیش بیا

بدست علیرضا بابایی در دسته مجتبی صادقی تاریخ : 95/4/23 ساعت : 3:37 عصر

دو قدم پیش می آیم ، دو قدم بیش بیا

 

دو قدم پیش می آیم ، دو قدم بیش بیا

شاید این فاصله کمتر بشود پیش بیا

 

کلبه ی کوچک من تشنه ی مهمانی توست

آی دریا ! به سراپرده درویش بیا

 

وهم در وهم به دنبال خودم می گردم

تا رهایم کنی از پرسه ی تشویش بیا

 

قیس در کعبه به دنبال یکی می گردد

تا رسانی مگر ای خوب به لیلی ش بیا

 

دیگر ای فرصت آبی به چه می اندیشی

آخر عشق قشنگ است نیندیش بیا

 

 

مجتبی صادقی


دیگر اشعار : مجتبی صادقی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟

بدست علیرضا بابایی در دسته حسین منزوی تاریخ : 95/4/23 ساعت : 3:29 عصر

تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟

 

تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟

کجا رها شوم از این طلسم ؟ تا بگریزم

 

اسیر جاذبه ی بی امان ات آن پر کاهم

که ناتوانمت از طیف کهربا ، بگریزم

 

تو خویش راز اساطیر و قصه های محالی

و گر به کشور سیمرغ کیمیا بگریزم

 

به جز تو نیست هر آن کس که دوست داشته بودم

اگر هر آینه سوی گذشته ها ، بگریزم

 

هوا گرفته ی عشق توام ، چگونه از این دام ،

به بال بسته دوباره سوی هوا بگریزم ؟

 

به خویش هم نتوانم گریخت ، از تو که عیب است

ز آشناتری اکنون به آشنا ، بگریزم

 

کجا روم که نه در حلقه ی نگین تو باشد ؟

مگر به ساحتی از سایه ی شما بگریزم

 

به هر کجا که رَوَم ، رنگ آسمان من این است

سیاه مثل دو چشم تو ! پس چرا بگریزم؟

 

 

حسین منزوی


دیگر اشعار : حسین منزوی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن

بدست علیرضا بابایی در دسته سجاد سامانی تاریخ : 95/4/23 ساعت : 3:25 عصر

باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن

 

باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن

با من دم از هوای کسِ دیگری بزن

 

پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت

روزی به آشیانه ی من هم سری بزن

 

ای دل به جنگ جمع رقیبان شتاب کن

سرباز نیمه جان! به صف لشگری بزن

 

درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت

ای روزگار! سیلیِ محکمتری بزن

 

شاید که جام بشکنم و توبه ای کنم

ای مرگ! پیش از آنکه بیایی دری بزن   ...


 

سجاد سامانی


دیگر اشعار : سجاد سامانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

با اینکه از سرتاسر این شهر بیزارم

بدست علیرضا بابایی در دسته حامد بهاروند تاریخ : 95/4/13 ساعت : 12:3 عصر

 

بااینکه از سرتاسر این شهر بیزارم

شادم که در ویرانه قلبم تو را دارم

 

ای سنگ سخت سینه ات یادآور کعبه  !

می خواهم از سیمای قلبت پرده بردارم

 

وقتی زمین از زیر بارم شانه خالی کرد

وقتی خبر آورد: "من محکوم آوارم"

 

یک زن به نام تو نگاهش را ستونم کرد

انگار دنیا را کسی برداشت از بارم

 

بر شانه هایم تکیه کن تا باورم باشد

یک خشت هم از من بماند باز "دیوارم"

 

هرچند که زخمی ترین تندیس این وادی

از حمله خونبار و ناهنگام  تاتارم

 

امشب هوای سینه ام "تا قسمتی خاکی"ست

فردا به سوی آسمانها سنگ می بارم...

 

 

حامدبهاروند


دیگر اشعار : حامد بهاروند
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

ماجرای من و تو، باور باورها نیست

بدست علیرضا بابایی در دسته محمدعلی بهمنی تاریخ : 95/4/6 ساعت : 9:14 صبح

من و تو عاشقانه

 

ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست  

 

نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست

 

تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست

 

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

بادلم طاقت دیدار تو - تافردا نیست

 

من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه!

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست

 

 

محمدعلی بهمنی


دیگر اشعار : محمدعلی بهمنی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

حیرت زده در حسرت یک نیم نگاهم

بدست علیرضا بابایی در دسته محمد امین فردوسی تاریخ : 95/4/4 ساعت : 3:32 عصر

حیرت زده در حسرت یک نیم نگاهم

 

حیرت زده در حسرت یک نیم نگاهم

آیینه ی اندوه و غم و غصه و  آهم

 

فریادرسی کو که شود منجی دل ها  

در قافله ی منتظران چشم  به راهم

 

خورشید درخشان نهان در پس ابری

در حسرت ماه تو در این شام سیاهم

 

ای روح سحر ، قبله ی من ، صبح امیدم

روشن شده از نور حضور تو  پگاهم

 

طوفان زده ام در دل دریای خروشان

در کشتی عشقت بده ای نوح پناهم

 

 

محمدامین فردوسی


دیگر اشعار : محمد امین فردوسی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

چقدر فاصله مانده است تا شراب شدن؟

بدست علیرضا بابایی در دسته علی ارجمند تاریخ : 95/4/1 ساعت : 9:42 صبح

پرنده و قفس

 

ازاین به خمره نشستن، ازاین خراب شدن

چقدر فاصله مانده است تا شراب شدن؟

 

رها کنید مرا تا رها شوید از من

عذاب می کشم از مایه عذاب شدن

 

دلم گرفته ازاینجا، کجاست تنگ خودم؟

چه سود ماهی آزاد منجلاب شدن؟

 

پرنده بودن و کابوس میله و چنگال

پرنده بودن و هرصبح خیس آب شدن

 

شبیه پنجره یک عمر سنگسار شوی

به جرم عاشق چشمان آفتاب شدن

 

ببخش رود بلندم، چراکه راهی نیست

دراین وفور بیابان ، بجز سراب شدن  ...

 

 

علی ارجمند


دیگر اشعار : علی ارجمند
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

اول از خوبی ، خطابم می کند

بدست علیرضا بابایی در دسته یدالله گودرزی تاریخ : 95/4/1 ساعت : 9:30 صبح

تصویر عاشقانه

 

اول از خوبی ، خطابم می کند

بعد با یک “نه ” جوابم می کند   !

 

جُرعه جُرعه جُرعه می بخشد به من

مست می سازَد ، شرابم می کند

 

خشت خشتِ جان من در دستِ اوست

زیرِ پای خود خرابم می کند

 

قطره ، قطره ،آبرویم می بَرَد

از خجالت گاه آبم می کند

 

تا که گیسو می سپارَد دستِ باد

مو به مو دارد عذابم می کند

 

پرسشی همواره در ذهن ِ من است

می رود یا کامیابم می کند؟!

 

کاش می دانستم این حوّاصفت

داخلِ آدم حسابم می کند !

 

باغبانِ کاشیِ روح ِ من است !

می بَرَد قمصر ، گلابم می کند

 

شب ، حضورِ مبهمِ گیسوی اوست

بر مدارِ شب، شهابم می کند

 

عاقبت با تابشِ چشمانِ خویش

ذرّه ، ذرّه، آفتابم می کند !

 

 

دکتر یدالله گودرزی


دیگر اشعار : یدالله گودرزی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

<   <<   11   12   13   14      >

محبوب کردن