سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 2290 ، بازدید دیروز: 8737 ، کل بازدیدها: 1637845


سفر ادامه ی من بود یا ادامه ی تو ؟!

بدست فرانک در دسته مجتبی صادقی تاریخ : 93/5/3 ساعت : 4:16 عصر

 

کدام عطر رسیده مگر به شامه‌ی تو
که لحن مرثیه‌ دارد خطوط نامه‌ی تو؟

تو پرچم وطنم بوده‌ای، نخواسته‌ام
-در این مسیر چهل ساله- جز اقامه‌ی تو


اگر به خون دل و اشک چشم، ریخته ام
دوات تازه برای بقای خامه‌ی تو

ولی تو در وسط راه جا زدی، دیدی
کشیده شد به کجاها مرام‌نامه‌ی تو؟

به مرگ و میر درختان شهر برگشتم
به شهر سوخته‌ای خالی از چکامه‌ی تو

من از خودم به تو رفتم، تو از خودت به خودت
سفر ادامه‌ی من بود یا ادامه‌ی تو!؟

مجتبی صادقی

 

 

 

 

 

 


دیگر اشعار : مجتبی صادقی
دیدگاه

نویسنده : فرانک

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

بدست حس خوب در دسته وجیهه جامه بزرگی تاریخ : 93/5/2 ساعت : 5:14 عصر

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

 

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

از مسیحایم خبر می آید و من نیستم

توی تاریکی محضم روشنایی مرده است

عاقبت روزی سحر می آید و من نیستم

آنکه وقت بودنم چشمی برایم تر نکرد

بعد من با چشم تر می آید و من نیستم

ای دریغ از عمر کوتاهم که در غربت گذشت

یوسف من از سفر می آید و من نیستم

روی چشمانت نگه دارش زمانه ! جای من

نور چشمانم اگر می آید و من نیستم

تک درختی بودم و طوفان گریبانم گرفت

ناشناسی با تبر می آید و من نیستم

ذره ای کار جهان با رفتنم تعطیل نیست

صبح یک روز دگر می آید و من نیستم

 

 

وجیهه جامه بزرگی


دیگر اشعار : وجیهه جامه بزرگی
دیدگاه

نویسنده : حس خوب

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی

بدست علیرضا در دسته علیرضا بدیع تاریخ : 93/5/2 ساعت : 3:58 عصر

خاطرات بر باد رفته

 

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
دل بریدن هات حکمت داشت: دلبر داشتی

از دل من تا لب تو راه چندانی نبود
من که شعر تازه می گفتم، تو از بر داشتی

قلب من چون سکه های از رواج افتاده بود
آنچه در پیراهن من بود، باور داشتی

شر عشقت را من از شور پدر پرورده ام
قصد خون خلق را از شیر مادر داشتی

دشتی از آهو درین چشمت به قشلاق آمده
جنگلی از ببر در آن چشم دیگر داشتی

پشت پلکم زنده رودی از نفس افتاده بود
روی لب هایت گلاب ناب قمصر داشتی

خاطراتم را چه خواهی کرد؟ گیرم باد برد
بیت هایی را که از من کنج دفتر داشتی

دختری که ازین شعر بیرون زده
در را پشت سرش نبسته است   ...


 

علیرضا بدیع


دیگر اشعار : علیرضا بدیع
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

داشت از دیدار چشمان تو برمی گشت که...

بدست فرانک در دسته عبدالمهدی نوری تاریخ : 93/5/1 ساعت : 7:2 عصر

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت

تا که در اوج بهاران برگ ریزانش گرفت

 

عمری از گندم نخورد و دانه دانه جمع کرد

عشق تو آتش شد و در خرمن جانش گرفت

 

ابرهای تیره را دید و دلش لرزید...باز

فالی از دیوان افکار پریشانش گرفت:

 

"یاری اندر کس نمی بینم" غزل را گریه کرد

تا به خود آمد دلش از دوستدارانش گرفت

 

پس تو را نوشید و دستت را فشرد و فکر کرد-

خوب شد که شوکران از دست جانانش گرفت

 

چند گامی دور شد، اما دلش جامانده بود

آخرین ته مانده ی خود را به دندانش گرفت

 

داشت از دیدار چشمان تو برمی گشت که

"محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت"

 

عبدالمهدی نوری

 

 

 

 


دیگر اشعار : عبدالمهدی نوری
دیدگاه

نویسنده : فرانک

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم

بدست علیرضا در دسته رضا احسان‌پور تاریخ : 93/5/1 ساعت : 6:21 عصر

حس خوب

 

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم 

 راه رود جاری احساسمان را سد کنیم

 

عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب

پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم

 

دل به دریا می‌زنم من... دل به دریا می‌زنی؟

تا توکّل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم

 

جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم

پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم

 

می‌توانی، می‌توانم، می‌شود؛ نه! شک نکن

باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم

 

زندگی جاریست؛ بسم الله... از آغاز راه    ...

نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم

 

آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد

پس بیا با عشق، فصل بغضمان را رد کنیم

 

:: رضا احسان‌پور :: مجموعه غزل «چه حرف‌ها   » 
:: 
انتشارات فصل پنجم :: چاپ دوم


دیگر اشعار : رضا احسان‌پور
دیدگاه

نویسنده : علیرضا

<   <<   11      

محبوب کردن