سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
باسلام


لطفا جهت حمایت از ما روی g+1 کلیک کنید

(محبوب کردن)گوشه سمت چپ

با تشکر

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 3113 ، بازدید دیروز: 4262 ، کل بازدیدها: 7881858


قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو

بدست علیرضا بابایی در دسته حسین منزوی تاریخ : 95/1/17 ساعت : 5:7 عصر

بهار

 

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو 
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو 


گیرم این باغ ، گُلاگُل بشکوفد رنگین 
به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟


با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار 
من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو 


به گل روی تواش در بگشایم ورنه 
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو 


گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است 
بازهم باز بهارش نشمارم بی تو 


با غمت صبر سپردم به قراری که اگر 
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو

 

بی بهار است مرا شعر بهاری ،‌آری 

نه همیه نقش گل و مرغ نیارم بی تو 


دل تنگم نگذارد که به الهام لبت 
غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو

 

حسین منزوی


دیگر اشعار : حسین منزوی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

سیل دیوانگی

بدست علیرضا بابایی در دسته حمیدرضا نادری تاریخ : 95/1/14 ساعت : 10:37 صبح

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

 

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم

 

مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود

من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم

 

آتش سوزان عشقم در مسیر سرد باد

می شوم توفان ویرانی فردای خودم

 

قصه نامحرمان بس بود اما پس چرا

می کشم کشتی دزدان را به دریای خودم

 

خورده ام صد بار چوب اشتباهم را ولی

می کنم تایید مرگم را به امضای خودم

 

ادعا کردم که کوهم ریشه دارم در زمین

با نسیمی جابجا گشتم من از جای خودم

 

بس که گریان کرده ام لبخند های شوق را

سیل این دیوانگی آمد به صحرای خودم

 

حمیدرضا نادری


دیگر اشعار : حمیدرضا نادری
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

<   <<   11      

محبوب کردن