سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 4217 ، بازدید دیروز: 4756 ، کل بازدیدها: 9183848


به تو ای دوست سلام

بدست علیرضا بابایی در دسته پریان تاریخ : 91/9/17 ساعت : 2:47 عصر

 

به تو ای دوست سلام

 

به تو ای دوست سلام

دل صافت نفس سرد مرا آتش زد،

کام تو نوش و دلت، گلگون باد،

بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی:

روزگاریست که هم صحبت من تنهائی است،

یار دیرینه ی من درد و غم رسوائی است،

عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست،

ولی افسوس که روحم به تنم زندانی است،

چه کنم با غم خویش؟

که گهی بغض دلم می ترکد،

دل تنگم ز عطش می سوزد،

شانه ای می خواهم

که بگذارم سر خود بر رویش

و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم

 

پریان

 


دیگر اشعار : پریان
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن