سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 870 ، بازدید دیروز: 3847 ، کل بازدیدها: 10211423


دارد به جانم لرز می افتد ، رفیق ؛ انگار پاییزم

بدست علیرضا بابایی در دسته محمد علی آل مجتبی تاریخ : 94/2/2 ساعت : 6:11 عصر

دارد به جانم لرز می افتد ، رفیق ؛ انگار پاییزم

 

دارد به جانم لرز می افتد ، رفیق ؛ انگار پاییزم
دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه می ریزم

در خود فرو می میرم و چشمی مرا اینسان نمی بیند
آهسته دارم می روم از دست ، من با خود گلاویزم

دارد به گرد خویش می چرخاندم هر لحظه ، هر ساعت
من عقربه ؟! نه ... مثل عقرب زهرها در خویش می ریزم

دارد به گرد خویش می چرخا ... نه ... من در خویش می پیچم
من مار ؟! نه ... من مار زخمی ؟! نه ... ولی از زخم لبریزم

سرشار از زخمم بیا ، زردم بیا ، دستت نمک دارد
تا شور انگیزانیم ، با شوق از این خاک برخیزم

برفی ، زمستانی ، تگرگی ، نرم نرمک می رسی از راه
دارد به جانم لرز می افتد ، رفیق ؛ انگار پاییزم

"محمد علی آل مجتبی"


دیگر اشعار : محمد علی آل مجتبی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن