سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1901 ، بازدید دیروز: 2812 ، کل بازدیدها: 10396618


میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشد

بدست علیرضا بابایی در دسته عباس عسگری پور تاریخ : 92/11/3 ساعت : 1:18 صبح

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشد  بیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد

 

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشد

بیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد

 

میخواستم که در دل شب ها ستاره ای

چرخان به گرد صورت ماهش شوم ، نشد

 

میخواستم که وقت هم آغوشِ او شدن

حتی فدای حس گناهش شوم ، نشد

 

میخواستم دریچه ی پژواک خنده اش

یا آیینه مقابل آهش شوم ، نشد

 

گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم

بی چشمداشت ! پشت و پناهش شوم ، نشد

 

میخواستم حادثه باشم برای او    ...

شیرین و تلخِ قصه راهش شوم ، نشد

 

میخواستم به شیوه ی ایثار و معجزه

قبله برای قلب و نگاهش شوم ، نشد

 

گفتم به خود " همیشه " ی او شوم ولی !

حتی نشد که " گاه به گاهش " شوم ، نشد...!


 

عباس عسگری پور


دیگر اشعار : عباس عسگری پور
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن