سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1125 ، بازدید دیروز: 2630 ، کل بازدیدها: 10398472


یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

بدست علیرضا بابایی در دسته افشین یدالهی تاریخ : 91/9/25 ساعت : 10:11 عصر

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

 

 

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

 

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد

اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

 

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را

بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

 

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت

خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

 

تا از خیال گنگِ رهایی، رها شوم

بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

 

شاید به پاس حرمتِ ویرانه های عشق

مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

 

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم

رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

 

دیگر اسیر آن منِ بیگانه نیستم

از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

 

افشین یدالهی

 


دیگر اشعار : افشین یدالهی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن