سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 695 ، بازدید دیروز: 3854 ، کل بازدیدها: 10127283


مقدر شد میان سنگ ها تا سر برآوردم

بدست علیرضا بابایی در دسته آرش کریمی تاریخ : 92/8/30 ساعت : 8:16 صبح

به خود می گفتم انگشتر شوم خوب است یا شانه ؟

 

مقدر شد میان سنگ ها تا سر برآوردم

سر از تاریکی دکان آهنگر درآوردم

 

به خود می گفتم انگشتر شوم خوب است یا شانه ؟

ولی خنجر شدم، انگشت ببریدم، سر آوردم

 

کشیدم گوشوار از گوش، گردنبند از گردن

چه شیون ها به راه انداختم تا زیور آوردم

 

مرا فرمانروا در دست بالا برد و فرمان داد

برای جاه هایش سرزمینی دیگر آوردم

 

سپس تنها و خون آلود، در دستان سرداری   –

به خاک افتاده رودرروی فوجی لشکر آوردم

 

کسی از من نمی پرسید انگشتر شوم یا نه

فقط هی سر بریدم، مثله کردم، گوهر آوردم.

 

 

آرش کریمی

ولی خنجر شدم، انگشت ببریدم، سر آوردم


دیگر اشعار : آرش کریمی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن