سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 1881 ، بازدید دیروز: 6433 ، کل بازدیدها: 8899057


مثل تو بود از تو ولیکن خبر نداشت

بدست علیرضا بابایی در دسته محمد سلمانی تاریخ : 92/1/15 ساعت : 2:45 عصر

 

مثل تو بود از تو ولیکن خبر نداشت

 

مثل تو بود از تو ولیکن خبر نداشت

افتاده بود پای بلوطی که سر نداشت

 

مثل تو بود ، مثل تو ... اما در آن غروب

آنقدر خسته بود که نای سفر نداشت

 

دیدم سکوت و دلهره ، دیدم خروش و خشم

دیدم هزار چشم تو را دید و برنداشت

 

دیدم کنار عکس تو طرحی سپید و سرخ

مثل پرنده بود ولی بال و پر نداشت

 

بگذار اعتراف کنم ، اعتراف تلخ ؛

این شیر پیر نیز توان خطر نداشت

 

تنها دو قطره اشک به پای بلوط ریخت

چشمم که ارمغانی از این بیشتر نداشت

 

محمد سلمانی

 


دیگر اشعار : محمد سلمانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن