سفارش تبلیغ
صبا
باسلام


ما را در تلگرام دنبال کنید

برای بستن این کادر کلیک کنید

 

بازدید امروز: 400 ، بازدید دیروز: 6433 ، کل بازدیدها: 8897576


گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/4/7 ساعت : 11:59 صبح

گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

 

گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست

برخاستی?رفتی و آتش از دلم برخاست

 

آواره ام!برگرد!در من قصر شیرین است

یک تکه از خاک وجودم خانه لیلاست

 

چشمان من خاصیّت بخشندگی دارند

یک روز می بینی که چشمان تو هم زیباست

 

چیزی نگو ?امشب صدا را باد خواهد برد

حسی که در دل داری از پیراهنت پیداست

 

من خسته ام...عمریست یک دیوانه در قلبم

سر می زند بر سنگ و میپرسد:کسی اینجاست؟

 

من عاشقم?او نیست?اما هر دو تنهاییم

من بی خودم تنهایم و او با خودش تنهاست

 

مهرانه_جندقی


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

محبوب کردن